شديد . خيلى مؤدب و خوشمشرب است . چندين برابر بارونوسكى ادب و احترام كرد .
او هم بعد « خوش بش » از الموت پرسيد و بعد گفت بسيار خوب شاهزاده برود ، من هم آنچه لازم است به قونسل قزوين خواهم نوشت . پرسيد چند روز است تشريف آوردهايد ، كجا تشريف برديد . حضرت و الا فرمودند يك روز خدمت شاه . پرسيد چطور بودند . گفتند ما شاء الله خيلى خوب . بارونوسكى پرسيد از پدرش چيزى نگفت . حضرت و الا جواب دادند خير . نايب السلطنه را ديديد . گفتند خير . سفير گفت اين ملا كه وارد مىشود خيلى شأن دارد . « آرك دوتريونف » « 1 » طاق نصرت ، برايش بستهاند . تقىزاده با او خوب است . من گفتم گمان نمىكنم . گفت پس كى با او است . گفتم تجار ، كسبه ، آخوندها ، به تمسخر گفت . . . بعد گفت مجلس روز دوشنبه افتتاح مىشود ما را دعوت كردهاند . حضرت و الا فرمودند بله ، اينطور مىگويند . گفت بهتر است ، حالا خيلى كارها بىترتيب است . اما مجلس چه مىكند . حضرت و الا فرمودند حالا كه معلوم نيست . گفت اردبيل خيلى مغشوش است . تمام كاروانسرا و دكاكين و خانهها [ را ] غارت كرده و آتش زدهاند . رحيم خان رئيس است . سوار نظام ما وارد شد . امروز يا فردا پياده نظام و توپخانه خواهد رسيد . وقتى كه ما رسيديم شاهسون و رحيم خان از شهر مىروند ( من توى دلم گفتم البته صد البته ) . دو هزار نفر از حاكم و ملا و انجمن و تجار و خوانين در قونسلگرى ما هستند . من باز پرسيدم رحيم خان آنجا است . گفت بله رئيس همه است . بعد قدرى صحبت از فرنگستان شد و ما برخاستيم . تمام اين صحبت را به فرانسه مىكرد و گاهى كه حضرت و الا ملتفت نمىشد به فارسى بارونوسكى ترجمه مىكرد .
يوسفيه
يوسفيه بسيار باصفا بود . ناهار مختصرى وثوق الممالك تهيه ديده بود . تا عصر به گردش و توصيف آنجا گذشت . حضرت و الا بسيار مايل شدند كه اندرونى ساخته آنجا مسكن كنند . محل خوبى هم براى تعمير اندرون آنجا و ساختن اندرون جديد پيدا شد .
زمين پشت اميريه و طويلهء سيد ناصر الدين . يا اگر خانهء شهرى را به كلى بخرند از همه بهتر مىشود . غروب مراجعت شد . يادم رفت بنويسم كه سفير گفت سردار ملى شما تا تبريز هيچجا توقف نكرده و الان در تبريز است .
هامش
( 1 ) -Arc de Triomphe .