تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2919

مساهمون:

ص٢٩١٩

ديدار سپهسالار

شنبه 29 - صبح رفتم ادارهء پرسنل . فرمانها را ثبت كردند . اما شكايت داشتند كه كسى نمىآيد . معلوم شد تمام فرامين بعد از انهدام مجلس را هم قبول نمىكنند . الحمد لله ما از مظفر الدين شاه هم فرمان منصب يا مواجبى نداريم . تمام مال عهد ناصر الدين شاه است . توى دالان وزارت خارجه ديدم سپهدار اعظم رسيد . من ناچار ايستادم و سلام كردم . جلوى من آمده دست داد ، احوال‌پرسى گرم [ و ] نرمى كرد . چون در دست تقى دستمال فرامين بود فهميد . گفت پرسنل مىرويد . گفتم برحسب احضار بلى . گفت بسيار خوب تشريف ببريد تا خدمت برسيم . از هم رد شديم . اين مرتبهء اول بود كه بعد از ورود طهرانش من با او مقابل و متكلم شدم .

عدليه !

از آنجا عدليه رفتم . اين شيخ جلال « 1 » براى آن‌كه ادعا مىكند چند تير تفنگ از پشت ديوار تبريز براى اردوى شاهى انداخته‌ام رياست يك محكمه سهل است تمام ايران برايش مكفى نيست . حقيقة ما عدليه نداشتيم . اما از روزى كه سيد محمد رضا معاون و قانون‌گذار عدليه شد صد مرتبه بدتر شده . الحمد لله امروز استعفا كرده و براى وكالت حاضر شد . اين . . . در محكمه هنگامه مىكنند ، نصف شرعى و نصف عرفى است . آدم نمىداند چه قسم صحبت كند . محاكم شرع را كه ضايع كردند حالا نوبت محاكم عرف است . وكيل حاجى سيد آقا هم معمم است . اين دو يك كتاب فقه و اصول با هم گفتگو كرده آن وقت در دوسيه مىنوشتند كه ابدا مربوط به عرض من يا تظلم طرف نبود . به من گفتند پايش را مهر كن . من امتناع كردم . شيخ جلال برآشفت . گفتم اين موعظه و نصيحت و كتاب فقه است ، ربط به تظلم ما ندارد . گفت چطور . گفتم پس فراموش كرديد مجددا بخوانيد . سايرين خنده كرده و آخر مهر نكردم . بارى تياترى است و افسوس مجال ندارم ، و الا شرح اين محاكمه تفصيلها دارد .

مشروطهء رحيم خان

رحيم خان به وزير داخله تلگرافى كرده كه معتضد السلطنه رؤيت كرده بود ، به اين مضمون : ما مخالف مشروطه نيستيم ، اما اين مشروطه نيست كه شما ترتيب داده‌ايد . انشاء الله خودم مىآيم و مشروطه را از روى قانون مرتب مىكنم . ( حكما و مؤسسين
هامش
( 1 ) - مقصود شيخ جلال نهاوندى است ( ا . ا . )