دار زدن سيد
آن وقت جويا شد از تفصيل اردبيل خبر داريد . گفتم نه . گفت تمام اين هنگامه براى قتل يك سيد شده . سيدى بود مثل مير هاشم بعد از مشروطه پناهندهء شاهسون شد .
دختر داد دختر گرفت . وقتى كه ستار خان آنجا رفت از انجمن آذربايجان به او تلگراف و حكم كردند سيد را به دار بزند . او نزد . گفت پناهندهء شاهسون است . باز حكم كردند ناچار شد به طهران تلگراف كرد . كمسيون عالى جواب داد حكم انجمن تبريز مطاع و متبع است . شاهسونها شفاعت كردند كه اين يك نفر را به ما ببخشيد ، قبول نكردند .
روزى كه او را خواستند دار بزنند قريب پانصد نفر شاهسون شهر آمد ، با اهل شهر كه مايل اين قتل نبودند خواستند سيد را جبرا از دست مجاهدين بگيرند . اما صبح زودى دار كشيده بودند و دير شده بود . اينها بطور اجماع نزديك دار شدند . آن وقت بدون اجازهء سردار ملى دو بمب به ميان آنها انداختند . پسر يكى از سركردگان شاهسون و جمعى ديگر مفتول شدند . خبر به شاهسون رسيد حمله به شهر آورده كردند آنچه بايد بكنند .
سردار ملى فرار به سراب كرد . حاكم و بعضى از مردم قونسلگرى رفتند . سيصد نفر قشون روس هم براى حفظ تبعه و قونسلگرى و متحصنين جديد وارد آنجا شد .
رحيم خان با نصر الله يورتچى و ساير خوانين شاهسون با سردار مقتدر شجاع الدوله و شيرهاى امير بهادر همقسم و الآن با سوار و جمعيت زياد در اردبيل مشغول فرمانفرمائى هستند .
سيد عبد الحسين لارى
پريروز سيد محمد رضاى [ مساوات ] معاون وزارت عدليه با جمعى نزد وزير داخله رفته بودند كه حكم كنيد سيد عبد الحسين لارى را طهران بياورند محاكمه و مجازات شود . وزير داخله دستها را به سينه گذاشته تعظيم طولانى كرده و گفته است همين رائى كه در باب دار كشيدن سيد اردبيلى داديد كافى بود ، حاجت به محاكمه و مجازات سيد عبد الحسين نيست .
استقبال از سيد عبد الله
آقا سيد عبد الله مىآيد ، اما به يك ابهت و طمطراقى . اولا هر كس از آقايان طلاب و تجار ميل استقبال كردند تا قم بليت مجانى دليجان آقا زادگان مىدهند . معلوم است براى زيارت ، عرض اخلاص جماعت كثيرى رفتهاند . ثانيا بليت تا حضرت عبد العظيم ( ع ) را