شاهزاده كرد نمىدانيد چقدر گرم بود . موثق الدوله آمد و مطلب را شنيده بود عرض كرد حالا لقمان مىآيد بفرمائيد معالجه بكند . مبادا خداى نكرده سرما بخوريد . بعد شاهزاده باز قدرى دعا كرده عزت و سعادت و طول عمر قبلهء عالم را از خداى متعال تمنا كرده و برخاست . شاه بلند شد حضرت و الا دو تعظيم مفصل طولانى كرده بيرون آمد .
موثق الدوله باز همراهى كرد . شاهزاده بسيار تمجيد از شاه كرد و بقدرى اظهار ممنونيت از مواظبت موثق الدوله كرد كه به وصف نمىآيد . فرمودند اين زحمات و خدمات متعلق به يك ملت و مملكت است . شما از خدا اجر بخواهيد و اميدوار باشيد . هر قدر لازم است سعى كنيد . امروز اطمينان تمام مردم به شما است . بعد گفت اين ملا باشى ( ناصر الملكى ) مسلمان است . آن يكى ( رئيس مدرسهء قدسيه ) قدرى ناباب بود ، من قبول نكردم و هر قدر اصرار كردند رد كردم . شب و روز اينجا هستم و اميدوارم شاه شاه خوبى بشود . بعد حضرت و الا پرسيدند وليعهد كجا است . گفت همانجا . اما يكى يكى درس مىخوانند . ليكن مىخواهم چند نفر از پسرهاى محترمين را آورده اطاق درسى تشكيل بدهم كه به ذوق و شوق درس بخوانند . حضرت و الا فرمودند سوارى هم لازم است . گفت قرار مىدهم هفتهاى يك روز سوار شوند . هر چه اصرار كرد شاهزاده چاى قهوه بخورند عذر خواستند كه نزديك ناهار است و تا دم در موثق الدوله آمده آنجا خداحافظى كردند و منزل آمديم . حضرت و الا در ميان دالان زير سر در اين شعر را خواندند .
به كرياس گفت اى سراى اميد * خنك روز كاندر تو بد جمشيد
اما فورا به من فرمودند من از بابت شاه نمىگويم بلكه براى مملكت خواندم كه اين طور شده است . اين بود تفصيل صبح ديروز .
دامادى پسر حاجى رفيع الدوله
اما شب در خانهء حاجى امير الدوله براى عروسى برادرزادهاش پسر حاجى رفيع الدوله كه لشكرنويس باشى خراسان است دعوت داشتيم . عروس دختر دبير الدوله برادر ديگر است . عقدشان در آسمان بسته است . خانهء شعاع الدين ميرزا را براى داماد و جوانها معين كرده بودند . خانهء امير الدوله ماها بوديم . ملك آرا ، عميد الدوله ، افخم الدوله ، عميد الملك ، احتشام الدوله با جمعى از لشكرنويسها ، با وثيق السلطنه پسر ميرزا موسى مرحوم برادر كهتر مشير اكرم مستوفى قزوين بودند .