وثيق السلطنه
اين وثيق السلطنه وقتى كه سپهدار حاكم استر اباد بود آنجا لشكرنويس بود . بعد از طلوع سپهدار هم در گيلان جزو مجاهدين شد ، ورود طهران رئيس دفتر لشكر در حقيقت وزير لشكر شد و امشب در ميان همه متكلم وحده بود . بالا دست دو برادر بزرگش هم نشسته بود و مشير اكرم متصل « آقا » او را خطاب مىكرد و خودش را چاكر .
يك كاكا هم بود كه گاهى آواز مىخواند . حاجى امير تومان مىگفتند بعد معلوم شد آوازهخوان سپهدار است . وثيق السلطنه او را دعوت كرده هر قدر حاجى امير الدوله را اينها براى تدارك يك مشروبى يا يك ميوه و شيرينى اذيت كردند و بد گفتند به آن پوست كلفت اثر نكرد . معلوم نبود چه عروسى است . مطرب نبود مگر حياط جوانها . ميوه و شيرينى نبود . براى شام هم كه يقين است يخ كرده و كثيف . احدى ميل نداشت حاضر شود . حتى يك تخته و يك دست ورق هم نبود . حضرات زور آوردند به چاى و نارنج .
امير الدوله هم رفت و گفت هر قدر ميل داريد چاى بخوريد ، آخر گلو درد مىشويد . محقق شد اين مهمانى نيست محبوسى است . به زور وثيق السلطنه عميد الملك تهيهء مسكرات و ساير لوازم را كرد . يك دفعه از آن حياط جوانها خبر شده مثل ملخ آنچه مشروب بود و مزه حتى چوب و تختهء ميز را هم بلع كردند . ناچار شده دخيره را توى اطاق آوردند كه بلكه مصون بماند . در اينجا هم ممكن نشد . همه به خميازه افتادند . باز عميد الملك آدم فرستاد و آورد ، اما كفاف نمىداد . مشهور است شراب مفت را قاضى هم مىخورد . حالا بگذريم از ترتيب اين مهمانى برويم سر اخبار
خرج قشون اعزامى
از قوام السلطان برادر بزرگ آقاى وزير لشكر كه اول نزديك ما بود و آدم خوبى است و با ما دوست است سؤال كردم اردوها رفت . گفت بلى . گفتم چطور . گفت از جمعيت مىپرسيد يا از تنخواهى كه گرفتند . گفتم هر دو را بفرمائيد . گفت به همه جهت هزار و دويست نفر رفت . اما پنجاه هزار تومان پول داده شد . من با تعجب گفتم پنجاه هزار تومان . گفت بله به اين تقسيم : آقاى سردار بهادر براى حركت دادن سيصد سوار بختيارى بيست و پنج هزار تومان ، آقاى يپرم خان براى راه انداختن دويست نفر مجاهد چهارده هزار تومان ، آقاى سردار محيى معز السلطان براى حركت دادن آدمهاى خودشان تا گيلان چهار هزار تومان . نه هزار تومان ديگر هم جيرهء سيصد نفر سرباز زرند و كمك خرج دويست قزاق و كرايهء مال بنهء آنها شد .