تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2907

مساهمون:

ص٢٩٠٧

شرفيابى عز الدوله

افخم الدوله ديروز به موثق الدوله گفته بود حضرت و الا امروز صبح شرفياب خاكپاى مبارك مىشود ، بنده را هم امر فرمودند كه در ملازمت حضرت و الا حكما بروم ( احكام حاجى آقا مثل عدليه نيست ، استيناف ندارد ) . رفتيم موثق الدوله دم در ورود باغ گلستان حاضر ايستاده بود . تعظيمى كرد و حضرت و الا را راهنمائى كرد . عين السلطان پسرش را جلوتر فرستاد . در بين راه از درس و مشق و مواظبت شاه به حضرت و الا عرض مىكرد .

خرابى عمارات سلطنتى

بعضى جاها فرو رفته بود . مىگفت همه عمارات دولتى خراب است ، پول نيست يا هست نمىدهند كه تعمير شود . چهار ستون عمارت فرح آباد از آن باد شديد از محل خود رد شده . اگر تعمير نشود يك باد ديگر تمام بنا را خراب مىكند . آنچه مىگويم فايده ندارد . حوض بزرگ جلوى ارگ خراب شده تمام فرش آن را جمع كردند . آنقدر پول براى تعمير ندادند كه تمام نظاميهاى آن را مردم سرقت كردند .

پادشاه چهارم

تا رسيديم به نارنجستان از پله بالا رفته چند نفر كفش‌دار و فراش خلوت كه بودند همه برخاسته تعظيم كردند ، پرده گرفتند داخل اطاق اول و بعد وارد اطاق برليان شديم . حقيقة ما قباله كهنه شده‌ايم . اين پادشاه چهارم است كه من در اين اطاق مكرر به مكرر ديده‌ام . هر آجر و سنگ اين عمارت يك داستان و عهدى را به ياد مىآورد كه عبرت‌انگيز است . من صرف‌نظر مىكنم از بعضى اشعار كه مناسب اين مقام است .

تحصيلات احمد شاه

از اين در ما وارد شديم ، از در مقابل شاه - كه از نزد معلم مىآمد . ما شاء الله بزرگتر و كلفت‌تر شده بود . سردارى ماهوت يقه برگردان سفيد رنگى پوشيده بود . شلوار راه راه ، جليقه رنگ شلوار با بند ساعت طلا ، كلاه ماهوت كوتاه كه نشان الماس داشت ، پيراهن فرنگى با دستمال گردن پشت گلى . تشريف آورده روى صندلى مخمل نشست . صندلى بلند بود و پاى شاه به زمين نمىرسيد . شاهزاده تعظيمى كرده فرمودند بفرمائيد بفرمائيد . تا نزديك شده خيلى نزديك صندلى كه رسيدند فرمودند بسم الله و با دست اشاره به زمين كردند و شاهزاده نشست . شاهزاده قدرى دعا كرد . موثق الدوله جواب