تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2898

مساهمون:

ص٢٨٩٨
اعيان تعيين شود و به داعيان « 1 » هم اطلاع دهند ، انشاء الله تعالى من الاحفر الجانى محمد كاظم الخراسانى

شجاع السلطنه ( مقالهء ايران نو )

مطلب بامزهء ديگرى در همين روزنامه بود . شجاع السلطنه . الشجاع مالشجاع و ما ادراك بالشجاع . ما خيال مىكرديم كه اين القاب بى خود است و هرگز داراى معنى نبوده و نيست و نخواهد شد . اكنون از اين گناه هزار بار توبه كرده و استغفار مىگويم ! ! آرى ما از وضع و حقيقت اين القاب بىخبر بوديم ! اى بسا مجهولات كه بالاخره معلوم مىشود . حقيقة جاى دقت است اگر تمام لغات عالم را از معنى تخليه كنند اقلا در لغت شجاع باز كمابيش معنى موجود خواهد شد . چنانچه جناب شجاع السلطنه لفظا و معنا بر شجاعت دال است . محض اين‌كه تمام مردم دربارهء لغت شجاع تصحيح فكر نمايند خبر ذيل را خواندن كفايت خواهد كرد . روز آدينه يكى از مفتشين نظميه در راه شاهزاده عبد العظيم ( ع ) صداى چند تير مىشنود و به طرف صدا مىرود . حضرت شجاع السلطنه را تماشا مىكند كه دو نفر خانم را در توى درشكه تير باران مىكند . مفتش مىرسد كه چرا اين بيچاره‌ها را مىزنى و مىكشى ؟ جواب مىدهد كه به من بد گفتند و ناسزا دادند ! بيچاره خانمها از شدت خوف و هراس مانند گل ياس دچار لرز و تلواس شده با رنگ پريده و لسان خشكيده به آن شجاع السلطنهء با معنى خيره خيره نگاه مىكردند و توانائى اين‌كه سخنى به زبان آرند و يا اظهار حياتى نمايند نداشتند . نقش ديواروار مانند اشباح ارواح بىحركت ، با چشمان مترحمانهء خودشان رحم و مروت عالم را بطور نيازمندانه دعوت مىكردند . افسوس كه اين منظرهء حزين به عوض اين‌كه به وحشت و شدت اين مجسمهء شجاعت تخفيفى بدهد بيشتر به سختى و تندى آقاى شجاع السلطنه افزود . با شلاق كه در دست داشتند بر سر و صورت آن خانمها مىزد و مفتش نظميه از حركت زشت ناهموار حضرت مستطاب اجل آقاى شجاع السلطنه متأثر گشته كه مخالفت مىكند . در صورتى كه باز آقاى شجاع السلطنه ديگ قهرش به غليان آمده ششلول را كشيده كه اين بيچارگان را بكشد . مفتش با لطايف حيل نصف به تحكم و نصف التماس اين بلاى مبرم را از سر آن دو بيچاره رفع مىكند .
هامش
( 1 ) - ولى فقط امضاء آخوند خراسانى را آورده است .