تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2895

مساهمون:

ص٢٨٩٥

مقالات روزنامه‌ها

اين روزنامه‌هاى ما كه فعلا همين دوتا است با « مجلس » و « نجات » خيلى تماشا دارد . در يك شماره يا ده شماره غلو مىكنند كه ايران آزاد است و حقوق خود را آگاه ، دخالت ديگرى غير مشروع و اسباب ضرر . همانا روس از اين دخالت نتيجهء وخيم خواهد ديد . ما ايرانيان به تمام عالم و عالميان هنر و رشادت و نجابت خود را معلوم كرديم . اگر بيش از اين اصرار در توقف كند عالم خواهد شوريد و دوست چندين سالهء خود را خواهد رنجانيد . دوستى ما براى منافع روس چنين و چنان است . آن وقت يا در همان روزنامه ستون ديگر يا در نمرهء بعد مقالاتى خوانده مىشود كه خير اين مطالب فايده ندارد بايد تحصيل زور كرد . اگر صلح‌جوئى جنگجو باش و مىرود توى تواريخ قديم تمام ملل و ثابت مىكند بىزور و پول هيچ كارى صورت نخواهد گرفت . در يك شماره از آگاهى ايرانيان و تعريف آنها و اتحاد و اتفاق آنها مىنويسد كه صد هزارها نفوس فداى آزادى شده ، كرورها مال تلف آزادى شده . در ستون ديگر مىنويسد ما علم نداريم ، ما فهم نداريم ، ما انسانيت نمىدانيم ، ما كسى را فداى حريت نكرديم ، ما خونى نريختيم ، ما مالى بذل نكرديم . در يك شماره بقدرى تعريف از مجاهدين مىكند كه حساب ندارد ، در همان روزنامه چند مقابل ذم [ و ] دق مىكند كه اينها مشروطه‌نما ، مجاهدنما هستند و براى يك آب يخ دادن به يك مجاهد مىخواهند حاكم مملكتى يا امير قبيله‌اى شوند . بارى بسيار بسيار مضحك و خنده‌دار است . ديروز ديدم گله نوشته بود ما ملك المتكلمينها ، ميرزا جهانگيرها ، قاضى قزوينيها فداى مملكت كرديم كسى حرف نزد . اما براى مسيو فرر اين همه انقلاب و آشوب برخاست . يك صفحه تحسين است ، يك صفحه تكذيب . يك ستون بيم ، يك ستون اميد . يك سطر خوف ، يك سطر رجا . خسن و خسين هر سه دختران معاويه‌اند .

فوت يحيى ميرزا

بيچاره يحيى ميرزا مرحوم شد . روده‌اش پيچ خورده بود . بردند مريضخانهء امريكائى دو مرتبه عمل كردند و چند ساعت پس از عمل دوم وفات كرد . حقيقة وكيل با علم متمدن آگاه خوبى را كه وجودش نهايت لزوم را داشت خدا از ما گرفت ، رحمة الله عليه . ختم مفصلى گذاشتند و جنازه‌اش را ابن بابويه برده دفن كردند .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2895 | قهرمان ميرزا عين السلطنه