نسق قزاق
يك روز در خانهء عميد الدوله ظهير السلطان حكايت از حبس باغ شاه مىكرد . مىگفت باقر خان سلطان قزاقخانه كه مستحفظ ما بود پس از آنكه شب مىشد و عرق مىخورد به هر يك از ما نسقى مىكرد . از جمله نسق من اين بود كه وقت خواب پاى خودش را كه بسيار متعفن بود و از صبح تا آن ساعت از چكمه بيرون نياورده بود دم دماغ من گذاشته تا صبح تعفن و بوى پاى او مرا به هلاكت مىرسانيد . يحيى ميرزا از ترس شلاق او كه به سرش نزند و چشمش خراب نشود هر وقت كه به ما عتاب و خطاب مىكرد به جاى آن كه سرش را پائين بيندازد بالا نگاه مىكرد و او گمان بىشرمى مىكرد . پس از زدن شلاق لگد مىزد . نان شور به ما مىداد و آن وقت قدغن مىكرد آب ندهند . ديگر هرچه پرسيدم گفت مطلب بسيار است اما گويا چيز ديگرى نبود كه بگويد . اين باقر خان را خواستند محكوم به قتل قاضى كنند اما ممكن نشد . بردند قزاقخانه و مانع شدند . اينها مىگويند قاضى را مسموم كردند . اما عقل اين مسئله را باور نمىكند ، براى آنكه واهمه از قتل او نبود . اسهال كبد گرفت و مرد .
دوشنبه 17 شوال - حكايت استيناف حاجى سيد آقا باشد تا نتيجه معلوم شود . فعلا پنجاه تومان نقد داده ، پانزده هزار هم براى تمبر وكالت ، پنج هزار هم جريمهء دير آمدن .
حاجى نقيب را هم وكيل كرده كه هر دفعه مبلغى خواهد گرفت .
تبعيدشدگان
در عدليه بيكار بودم اعلانها را نگاه مىكردم . صورت تبعيدشدگان را ديدم كه با وكلاى آنها نوشته بود و من همان اسامى خودشان را صورت برداشتم از اين قرار است :
ميرزا رضا خان جنرال - على خان سردار ارشد - حبيب الله خان موقر السلطنه - حاج حيدر آبدار - ابو الفتح خان پيشخدمت - ميرزا محمود خان مشير خلوت - حسين پاشا خان امير بهادر - عبد الحميد خان مصباح السلطنه ( پسر ماژر ) - ابو تراب خان مختار الدوله - زين العابدين خان مجلل السلطان - آغا عبد الله خواجه - عباسقلى خان موقر الملك - سعد الدوله و امام جمعه هم كه عليحده رفتند .
مصباح السلطنه و پسرانش
اين مصباح السلطنه پسر ماژر مترجم است ، ماژرى بود كه با صاحبمنصبان اطريشى آمده بود . بعد از رفتن آنها اين ماند . وقتى كه پير شد و از كار افتاد خواست راحتى كند