به سوى اردبيل
سردار معتضد معلوم شد با صد و بيست [ و ] پنج نفر قزاق ، سيصد نفر سرباز زرندى ، دو عرابه توپ از راه زنجان رفت . عميد السلطان و معز السلطان سردار محيى با جمعى از مجاهدين از راه رشت و آستارا . مىگويند مسيو يپرم با نظام السلطان و معتمد خاقان با جمعى از مجاهدين و سردار بهادر پسر سردار اسعد و سيصد سوار بختيارى از راه زنجان مىروند . پول خوب به مجاهدين دادند . از اين عجله و پول دادن معلوم مىشود كار قدرى سخت است و اهميت دارد .
محكمه - شيخ جلال نهاوندى
چهارشنبه 19 - سه ساعت از دسته گذشته مىبايست در محكمه باشم . اتفاقا امروز نقيب و اجزاء محكمه همه دير آمدند . شيخ جلال نهاوندى رئيس محكمه است . گفتند در تبريز بوده جنگ كرده و با تقىزاده خيلى دوست است . معلوم است اين چنين آدمى خيلى جلالت قدر دارد . بناى اداى جريمه شد . از من جويا مىشد ترتيب ورود آمدن اجزاء را كه خودش از همه ديرتر آمده بود . بارى پانزده هزار اهل محكمه و پنج هزار حاجى نقيب دادند ، يعنى شيخ جلال گرفت . آن وقت پانزده هزار به صندوق عدليه دادند ، دو ريال به من و دو ريال به حاجى نقيب و آن وقت شروع به محاكمه كردند و نقيب چيزها گفت . شاهزاده رئيس شورى بود ، شاه حمايت كرد ، ملكه و اهل اندرون همراهى كردند ، مشير السلطنه خواهش كرد و آخر نزديك بود امجد الدوله را توقيف كند ناچار شد به حاجى سيد آقا نوشت اين تمسك را داد . محكمه جواب داد با همهء اين تواريخ كه شما گفتيد آيا حاجى سيد آقا هم مجبور بود . گفت نه . بعد از اين خونريزيها و كارها مقصود اجراى عدالت است كه حكم به حق كنيد . من گفتم گويا تمام اين خونريزيها براى اين بود كه آقا طلب مردم را ندهد ، و الّا اين حرفها چه ربط به تمسك و دين او دارد . امجد الدوله را مجبور كردند به حاجى سيد آقا چه ربط داشت . او را كه مجبور نكردند . باز ماند براى روز شنبه .
حرف فكلى
يك مسئلهء خندهدارى قبل از آمدن نقيب و شيخ جلال واقع شد . از آن محكمهء اول استيناف يك فكلى خيلى خيلى « مدى » آمد اين اطاق نشست و گفت آقايان به شما بگويم اين آخوندها تمام كلاهى [ ها ] را تا چند روز ديگر از عدليه خارج مىكنند . تا امروز