ما متمدن نيستيم . آن وقت يك حركتى مىشود كه به كلى بر خلاف انتظار خواهد بود . آن وقت خر بيار باقالى بار كن .
خلاف سالدات روس
حالا ببينيم اين سالدات روس كه كارى نكرده بود فقط راست يا دروغ به سر زن آن باغبان رفت . . . و اين همه زنها و بچههاى طهران را كه . . . پس چرا هيچ نطق و لايحه لازم ندارد . مگر اينها اجنبى و ملت ديگرى نمىباشند . يك بام و دو هوا است كه كارها خراب است . و الّا روس و بلغار براى ايرانى يكى است . فقط به اسم آنكه به حمايت شما آمديم بايد حرفى نزد بلكه راهنمائى كرد و پول هم داد . ديروز بود كه آن مجاهد خودش را كشت و از بغل او كاغذى درآمد كه من براى عشق فلان . . . خود را كشتم .
در روزنامه نوشته بود تمام كارها بىترتيب مىگذرد و آنها كه بايد اطلاع داشته باشند ندارند . ما براى تحقيق عدهء نفرات و سؤالهاى چندى از قشون روس نزد همانها كه مىبايست اطلاع و اخبار داشته باشند رفتيم . همانها ابدا چيزى نمىدانستند و اطلاعى نداشتند .
در « شرق » نوشته بود از كار مهمانهاى نخوانده متحيريم . يك وقت مىروند از رحيم خان كه مردود ملت است شتر و پول جريمه مىكنند ما مىگوئيم آفرين بر آنها . يك روز خبر مىشويم رحيم خان از قونسل روس طبيب خواسته و او يك نفر طبيب با دوا براى معالجهء او روانه مىكند . مثل اينكه براى اهل تبريز و قحطزدگان آذوقه بردند و ديگر مراجعت نكردند .
سردار دمكل
جريمهء وزير نظام سردار دمكل شجاع ما را سى هزار تومان معين كرده بودند .
يار محمد خان پسرش آجودانباشى سابق را گول زد . آنقدر رفت و آمد تا به پنج هزار تومان رسانيد . آن وقت مأمور خراسان شد . گفتند اين پول را بگير و برو . يار محمد خان دو تا هم تخفيف داد سه هزار تومان خواست . اينجا سردار كل متغيّر شده يار محمد خان از تغير او تب كرد ناخوش شد . بعد از هزار مرافعه سه هزار تومان را داد . اما خودش و مادرش او را عاق كرده از ارث خود بىنصيب كردند . گويا پس فردا با ظهير السلطان ( عاقين و مردودين پدر ) و شانزده نفر ديگر براى عدليه ، نظميه ، ذخيره و غيره بروند .