از وزارت ماليه تلگراف شود . جواب گفت خير خودت بكن . من دربارهء دوستانم از هيچ چيز مضايقه نمىكنم . اگر ندهد يك انتقام سختى خواهم كشيد . همينطور تلگراف كن ! باز تمجمج كرد . گفت همان بود كه گفتم . من دوستان خود را دوست دارم و بايد به آنها خدمت كنم . معاون الدوله برادر قائم مقام و كاشى است كه به خون آنها ملت تشنه است و در فرنگستان است . آنجا با سردار رفيق ميكده و بوستان بوده و حالا بايد مقررى سه ساله را نقد بگيرد .
اردبيل - شاهسون
جمعه هفتم - ابر بود . ديشب هم باران آمد حالا ديگر متصل باران است . شهرت دارد عمل خمسه نگذشت . اردبيل از آنجا مغشوشتر است . ستار خان سردار ملى را محاصره كردهاند در شرف هلاكت است . اين شاهسون اردبيل خيلى ئيل بزرگ معتبر صاحب مكنتى است . سى و دو تيره است . اما رئيس هر تيره كه كدخدا مىگويند هميشه به انتخاب حاكم آنجا بود . حاكم هم ما بين آنها اختلاف مىانداخت و هر سال يكى را كدخدا و رئيس مىكرد . اين نفاق بين آنها اسباب نظم و امنيت بود . حالا چند تيرهء معظم معتبر پرجمعيت آن با هم در غارت مال مردم و اغتشاش اتحادى كردهاند .
باز دربارهء شاهسون
اين است كه نظم مدتى است گسيخته شده و مشكل به زودى بشود ترتيبى داد . براى اينكه اين شاهسون خيلى شجاع است خيلى رشيد است و عدد آنها خيلى زياد است .
شايد از قشقائى هم زيادتر باشد . اسلحهء اعلى ممتاز دارند . يك شبانه روز گردهء اسب باشد يا چندين شبانه روز خسته نمىشود . يك تكه نان خشك سيرش مىكند . توى برف مىخوابد . در باران استراحت مىكند . از صد نفر نود نفر كشته شود ده نفر ديگرش جنگ مىكند تا دانهء آخر و برنمىگردد . اينها يك خلقت غريبى هستند . اگر فشنگ داشته باشند و يك نفر رئيس و سركردهء قابل تا هندوستان مىروند و يقينا فتح مىكنند . از اينجا مىخواهند براى سركوبى و قلع و قمع اين شاهسون فوج زرند و صد نفر توپچى خرقان و دويست نفر مجاهد روانه دارند ، اول خمسه را نظم داده بعد آنجا را .
امروز عصر براى اصغاى نطق و خطابهها خانهء عميد الدوله كه به مسجد سپهسالار نزديك است رفتيم . آدم فرستاديم معلوم شد چنانچه گمان هم نموده بوديم اعلان كردند كه چون در فكر اين تعديات هستند لازم اجتماع و خطابه نيست . خوب هم شد براى اين كه مخالف نزاكت بين الملل بود و هر قدر اين كارها را علنى نكنند بهتر است . براى اينكه