تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2882

مساهمون:

ص٢٨٨٢
منكر نباشد آدم خوبى است و در دوستى ثابت قدم . شايد از خيليها بهتر باشد . اما اين دوستى من با او كه از چهار سال قبل شروع شد و حالا معلوم نيست چه حالت دارد با خوبى او سرپوشى براى تذكرهء زندگانى وى نخواهد بود . كسى نيست او را نشناسد و از بطون كار او مطلع نباشد . اين جوان خوش تركيب سيه‌چهره با قد بلندى [ كه ] دارد باريك اندام است ، با موهاى سياه و صورت موزون [ و ] دماغ كشيده و بسيار آرام حرف مىزند . خيلى متين است . سه‌تار خوب مىزند . آواز دو دانگى دارد . خيلى عياش بود و طرف پرستش خانمها . نوهء نظام الدوله ميرزا ابراهيم خان نورى است و از طرف پدر نوهء ميرزا آقا خان صدر اعظم نورى . نظام الدوله مرحوم تمام مايملك خود را كه خيلى زياد بود پس از فوت دخترى كه از عفت الدوله داشت به يك نفر پسرش غلامعلى خان مصالحه كرد . تقريبا مادر اينها را بىنصيب گذاشت . خدا نخواست آن پسر مرد . عفت الدوله عمهء ما مرد و تمام مال به دخترش زن ميرزا محمد خان پسر ميرزا آقا خان عموى نظام الملك حاليه رسيد . پدر و مادر نظام السلطان به فاصلهء يك سال مرحوم شدند . كليهء مكنت به نظام السلطان و برادرش مؤيد خاقان رسيد . داخل خلوت مظفر الدين شاه شدند كه از . . . بدتر بود . نظام السلطان به موهبت قادر متعال داراى اين همه مكنت و داراى دو خصلت و سرمايهء نيكو بود . يكى وجاهت ، ديگرى . . . كه مىتوانست با اين دو سرمايه داراى كرورات بشود . برعكس همه را تمام كرد . باز تا داراى اين و آن بود كرّ و فرّى داشت . . . . مسجود شاه و عملهء خلوت . تا وقتى كه حلق داودى متغير و چون به گردى بر زنخدانش نشست با معتمد خاقان در فرح آباد چوب مفصلى خورده تبعيد مازندران شد . پس از فوت شاه آمد . در آخر مشروطه اول حاكم مازندران شد . در اواسط استبداد صغير آمد . چون با سپهسالار رفيق بود شمشير بسته جزو سران سپاه شد و خودى هم از چنگال فراشان دفتر و مستوفيان نجات داد . بعد از حركت سردار اسعد و ورود قم بواسطهء آن‌كه با معتمد خاقان با هم چوب خورده بودند تا على آباد يا قم استقبالى كرد . ورود طهران تفنگ و فشنگ بسته جزو مجاهدين غيور شد ، داخل مجلس عالى و كمسيون و ديركتوار گرديد . تا حالا كه رئيس قورخانه شده و بعد چه شود ، حاكم خراسان يا فارس . امّا . . .

مقالهء كسمايى

سه شنبه يازدهم شوال - روزنامهء « شرق » شمارهء 18 امروز خواندنى بود . اولا شرحى در باب مدارس داشت ، چنانچه شمه‌اى از آن را من نوشتم . ديگرى مرقومه ميرزا حسين خان كسمائى بود بر ضد سپهدار و سايرين ، منتهى به كنايه و به اين مضمون : به كدام انصاف اشخاص معينهء مالك الرقاب هستى برادران وطن بايد باشند و در عوض