تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2875

مساهمون:

ص٢٨٧٥
خيلى خيلى بزرگ مىشود كه هر كس آرزوى او را [ مى ] كند .

استبدادى به رسم مشروطه

امام جمعهء همدان كاغذى سرتاپا شكايت براى حضرت و الا نوشته بود كه پدر ما را اين الواطهاى همدان درآوردند . استبداد خيلى بزرگى است به اسم مشروطه . عكس من از نظر مبارك مىگذرد ملاحظه كنيد احوال ما چون است . عكس با قطار فشنگ و تفنگ با حالت ضعف و ناتوانى بود . در خاتمه استدعا كرده بود يك كارى كنيد من تبعهء روس بشوم . شايد آخر عمر بگذارند در خانه بمانم و راحت باشم . حضرت و الا فرمودند شاه يك دختر خودش را از بين راه نزد نايب السلطنه فرستاد . سلطان محمود ميرزا ، سلطان مجيد ميرزا شيرخواره با خديجه خانم رفتند . از يوسفيه پرسيدند خيلى خيلى تعريف كردم . هر وقت اسم آنجا مىآيد ناچار نهايت تعريف را بايد كرد . بيست هزار تومان پول داده دوازده من « به » برايش از آنجا فرستاده‌اند با قدرى خيار چنبر . رفتن قزوين فعلا قدرى تعويق افتاد تا خبر ثانى برسد .

مقررى مجاهدين

در روزنامهء « ايران نو » مقررى ماه شعبان مجاهدين طهران را نوشته بود . و حال آنكه عدد آنها آنقدر زياد نبود . پانزده هزار و يكصد و بيست و پنج تومان و هفت هزار و سيصد دينار شده بود . معلوم شد بعد از آن قال و مرافعه بردند و مقررى آنها را دادند . بعد هم گفتند مىدهيم در صورتى كه بىثمر است . از اينها كار ساخته نيست . عدهء سوار كه جمع زده شد 455 نفر ، پياده 137 نفر . يك مبلغى هم خرج مجروحين و مرخصين ، نفرى بيست و يك تومان سوار ، پانزده تومان پياده گفتند مىدهند . خيلى گزاف است و به قدر سر سوزنى از آنها ديگر كار ساخته نيست . اينها آقا هستند . خودشان را از سپهدار و حاجى عليقلى خان معتبرتر مىدانند و تمام اين پولها را خرج خانمها كرده مشغول عيش هستند .

ولايات

عمل زنجان نگذشت و حال آن‌كه هر چه گفتند بيچاره‌ها در طهران قبول كردند و از همه تقصيرات آنها چشم‌پوشى كردند . كار اردبيل شلوغ‌تر شده ، قوجه بگلو با رحيم خان بيعت كرده چون ديگر در بيرون اردبيل چيزى يافت نمىشود . مىخواهند به شهر داخل