منتشر كرده بود كه جمعى از وطنپرستان از شنيدن اين قضيه خواب و خوراك را بر خود حرام كرده مىخواهند اقدامات نافعهء فورى بكنند ، لهذا روز جمعه در مدرسهء سپهسالار جديد جمع شويد نطق و لوايح سودمند قرائت شود ) . علنى و واضح مىگفت اين حرفها ثمر ندارد . ما آنچه ممكن بود در اينجا و سفراى ما در خارجه اقدامات كردند قشون روس نمىرود . هر چه ساير دول هم همراهى كردند نشد . اين است ترجمهء روزنامهء فرانسه ببريد چاپ كنند . با اين حال فايده نكرد . در اين بين سپهدار رئيس الوزرا وارد شد . تا ديد من روزنامه مىخوانم گفت باز حضرت و الا روزنامه مىخواند . من گفتم كى شما ديديد من روزنامه مىخوانم جز حالا . سه نفرى اطاق ديگر رفته خلوت نمودند من آمدم .
سپهدار و مشروطه
افخم الدوله مىگفت سپهدار به مدير « شرق » پيغام داده مىخواهى بگويم سرت را ببرند . پريروز هم شمران رفته بود . ميرزا على خان باغبانباشى نزدش رفته و شرحى از مشروطه گفته بود . جواب داده بود چه مشروطه ، چه مستبده . محمد على شاه قدرى زياد فضولى مىكرد آمديم او را خلع كرديم ، برو پى كارت .
از قرارى كه در روزنامه نوشته بود پلكنيك لياخف اين پول را براى مدرسهء پسران صاحبمنصبان قزاق كه در قزاقخانه است داده و از مقررى چند سالهء خودش صرفهجوئى كرده . اين بريگاد و قزاق اول همان سوار بود و تا چندين سال هشتاد هزار تومان مىگرفت . بعد هى زياد شد تا حالا كه چهارصد هزار تومان است و پنجاه كرور پول تاكنون گرفتهاند . آخر هم لياخف شاهنشاه ايران را برده تسليم سفارت روس كرد ! چون بسيار خوب از عهدهء خدمات مرجوعه برآمد الان هم سركردهء فوج سوارهء پنجاهم شده و بر اعتبارش افزوده شده است .
عصر يوسفيه رفتم . باران ديشب كه اول باران پائيز بود طراوتى داده بود . كوه را برف زده است . اين باغ را اگر چند سال قبل داشتيم صد هزار عيش و راحتى در آنجا مىشد ، حالا از بىدماغى و بىپولى ماه به ماه رنگش را نمىبينيم . چه بد روزگارى شده . اميد بهبودى هم نيست .
سفير شكارچى
پنجشنبه ششم شوال - ديشب باران مفصلى آمد ، هوا را غنيمت شمرده به سمت شمران رفتم . راه مصفا و بىگرد و خاك بود . حضرت و الا لله الحمد سلامت بودند . بهرام ميرزا آبله كوبيده بود حال نداشت . حضرت و الا از سفير مىفرمودند كه بسيار شكارچى