است . همه روزه عصر سوار مىشود . در لشكرك يك بز شكار كرده . در سلطنت آباد يك روباه زده . در كامرانيه يك خرگوش نصيب آقا [ شده ] و چند نفر شكارچيهاى چركرى « 1 » كه مال شاه بودند دورش جمع شده [ اند ] و اسباب شكار مرتبى دارد ، ديروز هم همه شهر رفتند .
فرمودند سفير به من گفت نايب السلطنه كامران ميرزا خيلى خيلى كار دارد . مثل شما نيست . حالا هم كامرانيه رفت زمستان آنجا باشد . مشير السلطنه و قوام الدوله هم در سفارت عثمانى ماندند ، چون در شهر جا براى اقامت آنها نبود . مىگويند مكه مىرود .
وضع همدان
مؤتمن ديوان از همدان آمده تفصيلاتى بيان مىكرد كه خيلى خنده داشت . جريمهء زياد گرفته مىشود آن هم از روى ساعت ، خرجتراشى هم از آن زيادتر . خوانين همه در خارج شهرند . روزها در مسجد جامع شيپور مىكشيدند يك مرتبه مجاهدين تفنگها را زمين گذاشته نماز جماعت مىكردند . در صورتى كه يك ماه بود كفش و چكمه از پاى آنها درنيامده بود . روز اول كه شيپور كشيدند مردم وحشت كرده حتى دكاكين بسته شد .
پرسيدم محمودزاده كه رئيس است كيست . گفت پسر حاجى عباسقلى .
زاده و تقىزاده
اين لقب « زاده » خيلى آدم را به اشتباه دچار مىكند . مثلا من گمان مىكردم اين يكى از رؤساى قفقازى است و حال آنكه همدانى است . حالا اين لقب بسيار شده و يك احترامى پيدا كرده و اسباب شبهه شده و چندين مقابل لقب سردارى و امير تومانى بيشتر ابهت دارد . تاريخش از اين قرار است . وقتى تقىاف وكيل تبريز شد و طهران آمد « 2 » ديدند اين اسم روسى خوب نيست . شوراى سابق ما نشست و پس از گفتگوى زياد كار آكادمى را كرده اين « زاده » را وضع كرد و تقىزاده شد . چون خيلى محترم و معزز شد همه گمان كردند در اين لفظ « زاده » اثرى است . پر بدهم تصور نكردند ، چنانچه همينطور هم شده . حالا هر كس دنبال اسم خود زاده بسته و كارهاى شده . عما قريب يكى از القاب
هامش
( 1 ) - چركر - از قراء بلوك ابهر زنجان كه غالبا شكارچى بودند . ( مسعود سالور )
( 2 ) - تقىزاده تهران بود كه وكيل تبريز شد . اينكه به تقىاف مشهور بوده است تازگى دارد . پشت رسالهء « تحقيق احوال كنونى ايران با محاكمات تاريخى » نامش سيد حسن تقىزادهء تبريزى آمده است . آن رساله كه در قاهره ( 1323 ق ) چاپ مىشود در تبريز تجديد چاپ شده بود . ( ايرج افشار )