تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2872

مساهمون:

ص٢٨٧٢

ختنه و پوست ختنه شده

چهارشنبه پنجم - خانهء فخر الملك به ختنه سوران حاجى عليقلى خان دعوت داشتيم . قبل از رسيدن ما دلاك بىمروت كار خودش را صورت داده بود . هفتاد سال داشت . هنوز نفهميده بود سوخته كهنه و خاكستر نيم گرم اسباب صدمهء طفل است . خون خيلى آمده بود آخر فرستاديم طبيب آمد و مذمت زياد به دلاك كرديم . بعد از آن‌كه تا عصر نتوانسته بود خون را با خاكستر بند بياورد با پنبهء گازت و اسيد بوريك شسته و خون ساكت شد . مىگفت شما گمان كرديد از اين آبها و پنبه‌ها بند آمد . خير بند مىآمد كم فرصتى كرديد . من بزرگ بودم ختنه شدم . هنوز يادم مىآيد از آن صدمات لرز مىكنم . اما حالا بيشتر در طفوليت و آنوقت كه شير مىخورند ختنه مىكنند مگر بعضيها كه آرزو دارند - كه انشاء الله نداشته باشند - پدر بچه درمىآيد . من وقتى كه دلاك را ديدم مثل اين بود مير غضب را ديده باشم . يادم هست دو روز و دو شب كه مهمانى كردند خانم مرحومه سى تومان خرج كرده بود و حال آن‌كه صد نفر مهمان بود . آن وقت آن قدر ارزانى داشتيم حالا يك ناهار نمىشود و من مبلغى دخل كردم كه نزد آقا عبد الباقى ارباب مرحوم به مرابحه دادند . نامزد من هم دختر عفت الدولهء مرحوم از نظام الدولهء نورى بود . پوست يارو را نزد او بردند ، انعام مفصلى داد .

نامزدهاى عين السلطنه

آن دختر بتول خانم مرد و من گير زنهاى عجيب غريب افتادم و باز هم مثل همان روز مىمانم و زن ندارم . اگرچه همان مهرماه خانم را محرمانه نامزد كرده‌ام اما حالا مدعى خيلى خيلى بزرگى شنيدم پيدا شده . حضرت و الا فرمانفرما متصل آدم روانه مىكند ، كالسكه ، درشكه ، پارك ، جواهر ، پول نشان مىدهد . من هيچ زنى نگرفتم كه يك مدعى نداشته باشد . گلين خانم و كوكب خانم هر دو را ناصر الدين شاه خواسته بود . اولى را نگذاشتند ، دومى را من سبقت كرده تا او خواست شروع كند من تمام كرده بودم و متصل به خانم مرحومه مرافعه داشت .

سالدات

آقاى عماد السلطنه صبح را نزد وزير داخله رفته بود . گفت سيد على آقا آنجا بود ( چون در « شرق » از حكايت رفتن سالدات روس در قزوين به سر عيال شخص باغبانى اعلانى
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2872 | قهرمان ميرزا عين السلطنه