تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2868

مساهمون:

ص٢٨٦٨

شعر سرخوش

خواجه تا مفت‌خوار و قلاش است * پيشوا تا شريك اوباش است عدل تا زار و ظلم بشاش است * ريش ما تا به دست فراش است باز آن كاسه و همان آش است * تا صدارت غرض به كار برد تا وزارت مرض به كار برد * تا كه جوهر عرض به كار برد جوهرى تا عوض به كار برد * باز آن كاسه و همان آش است تا كه قصد وكيل جلب زر است * تا رياست‌پرست و حيله‌گر است تا زبانش دگر ، دلش دگر است * كى اميد خلاص از خطر است باز آن كاسه و همان آش است * هديه و رشوه تا بود مرغوب غمزه و عشوه تا بود مطلوب * بانگ نوت است تا كه در مكتوب وضع ما تا بود بدين اسلوب * باز آن كاسه و همان آش است تا مجاهد ز جنس اشرار است * پيرو نفس دون غدار است متعدى و مردم آزار است * راست گويم كه كار ما زار است باز آن كاسه و همان آش است * تا كه رمال عالم الغيب است تا كه نقال سارق البيت است * تا معبّر مروج الريب است نقص در نقص و عيب در عيب است * باز آن كاسه و همان آش است فكل ، عمامه ، مولوى ، همه رنگ * تاج و تسبيح و خرقه ، چرم پلنگ تا بود ، دام كيد و حيله و رنگ * تا به ضد وطن كنند آهنگ باز آن كاسه و همان آش است * ديو تا مقتداى ما باشد غول تا رهنماى ما باشد * جهل تا پيشواى ما باشد ظلم تا در قفاى ما باشد * باز آن كاسه و همان آش است تا كه اخلاق ما دگرگون است * تا تقلب مجاز و مأذون است كار ما تا چو ديو وارون است * گر بپرسى كه حال ما چون است باز آن كاسه و همان آش است * تا كه كذب و نفاق عادت ماست عادت زشت ما رشادت ماست
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2868 | قهرمان ميرزا عين السلطنه