شاه و امام هم همينطور بود ، كسى حاضر نمىشد .
شيخ على ديروز از قوهء غضبيه و شهويه مىگفت . يكى را به سپهدار ديگرى را به حاجى عليقلى خان مثل مىزد . آن شيخ محمد على مىگفت اعتقاد به زاهد چاق و طبيب لاغر نداشته باشيد ، مىبينى گردنش كلفت است . . . اين واعظين و نطاقين امروز ما حقيقة كفش كهنهء سيد جمال و ملك نمىشوند . حقيقة سيد جمال كه با علم هم بود .
دوشنبه سيم - حاجى آقا شمران رفت ، من هم حياط كوچكى مال آقا اسد الله ارباب ديدهام نزديك در كوچهء فراش باشى است . انشاء الله اجاره شود حضرت و الا شهر تشريف بياورند . هر چه كردم پولى پيدا نشد حياط خلوت را بسازم ، يا يوسفيه را . ناچار از اجاره شديم . من حالا چند سال است در به درم . هيچ قسم هم ممكن نشد بيرونى در دروازه قزوين درست كنم . بلكه دو جا رهن رفته .
على آباديهاى عدليه
بارى حكايت عرض عدليه بعد از هفتاد روز و آن همه مرافعه مزه پيدا كرد . راپرت را كه دادند معلوم شد آقايان رأى دادهاند دويست تومان نقد ، هشتصد تومان چهل روز ديگر . تنزيل هم هيچ ندهد . اولا به محكمه شكايت كرديم . گفتند شرعى نيست رأى نمىدهند . مثل اينكه تمام كارها از روى شرع است . تمبر شرعى ، ده يك شرعى ، اكثريت آراء شرعى ، فقط آن يكى شرعى نيست . جواب داديم دو كلمه مرقوم داريد براى آنكه تجار از ما بيشتر تنزيل مىگيرند ، ما هم نمىدهيم . گفتند نمىدهيم . بعد معلوم شد هر كس تاجر باشد حكم به دادن فرع مىكنند ، نباشد دلال مظلمه نمىشوند . رفتيم اطاق ، رياست تجارت بناى شكايت را گذاشت و در ضمن صحبتهاى ديگر كه مىنمود كه رئيس اجرا على آبادى است ( ميرزا داود خان كه حالا وكيل سى كرور ملت غيور است ) ، رئيس تمبر على آبادى ، رئيس صندوق عايدى عدليه على آبادى . احدى از حساب آنها سر در نمىبرد و تمام عايدى را مىخورند .
عدليه ، ظلميه
اسد الله ميرزا را خدمت سيد محمد رضا روانه كرديم . گفته بود نمىتوانم بگويم بگيريد و نمىتوانم حكم كنم نگيريد ! گفته بود اينكه مطلب معلوم نمىشود . شما چه وقت اعلان كرديد كه فرع داده نمىشود يا دستور العملى براى اسناد تجارتى داريد ، كسى از آن رو سند نگرفت تنزيل رايج المعامله و از باقلوا حلالتر است . تجار تومانى چهارصد دينار پانصد دينار هر قدر زورشان برسد دريافت مىكنند . چطور نبايد بدهند .