آزادى و حريت و مشروطهء به اين بالا بلندى پرواز كند آن هم به اين جلدى ، به اين چالاكى .
بىپولى مؤلف
بگذريم از اين مطالب . شب آخر رمضان است اميدوارم روزه و نمازهاى اين ماه مبارك قبول بشود . به عقيدهء خود كه روزه بوديم و نماز كرديم اما سخت رمضانى به مردم اين شهر گذشت . جز معدودى همه در عسرت و تنگى بودند . يكى از آنها خودم بودم كه بىاندازه تلخ گذاران كردم . خدا مىداند براى من مقدور نشد ده شاهى در اين ماه انفاق و احسان كنم تا برسد به خريد بازار و ولنگاريهاى ديگر ، و هيچ رمضانى به اين عسرت من طى نكرده بودم . هيچ سالى نبود كه در اين ماه مبلغى خرج من نشود . امسال دريغ از يك قران . خدا پدر حسين را رحمت كند و خودش را به سلامت بدارد . شام و ناهار و مخارج لازمه را او راه مىاندازد و الان مبلغ كلى از من طلب دارد . دو سه تكه جواهر هم دادم ببرد گرو بگذارد . در صورتى كه گمان مىكردم اقلا صد يا صد و پنجاه بانك مىدهد ، آمد گفت بيست تومان مىدهد . بردم بانك يهوديها ( كه تمام منافع اين سه ساله را از دزدى ، دغلى ، غارت ، فروش اشياء گرو ، جواهر و غيره اينها بردند ) سى تومان دادند . كار آنقدر سخت شده . من سراغ دارم بسى مردم را كه در اين ماه از اين روز تا روز ديگر خود و عيالشان روزه بودند و نان خشك گيرشان نيامد . آدم هست كه گوشت در اين ماه نخورده ، هندوانه و خربوزه كه يك من پنج شاهى است نچشيده .
كاروانسراى حاج حسن
يك روز رفتم كاروانسراى حاج حسن . شعاع الدين ميرزا هم بود ، سراغ ملا اسد الله و ساير همقطارهاى شوراى مملكتى پوچمان ! شيخ ابو القاسم فقط ملاقات شد . در ضمن صحبت مىگفت اين كاروانسرا مركز داد و ستد و تجارت ايران بود . يك دقيقه صحن كاروانسرا از ورود مال التجاره يا خروج آن [ و ] داد و بيداد جمعيت خالى و آسوده نبود .
حالا ملاحظه كنيد احدى تردد نمىكند و هيچ كس نيست . اگر يك ساعت زودتر آمده بوديد مشاهده مىكرديد مثل وقتى كه نفخ صور مىدمد تمام مردگان سر از قبر بيرون مىآورند . از تمام حجرات و غرفات سرى و كلهاى بيرون است ، مات و متحير به صحن كاروانسرا نگاه مىكند .