كاروان سه هزار شترى
مىگفت يك مطلب و خبر عجيبى به تجار رسيده . مدتها بود تمام مال التجاره كه از هندوستان و انگلستان حمل مىشود در شهر يزد مانده بود . اين ايام شتردارهاى نائينى و اناركى جمع شده به سمت يزد مىروند كه مال التجاره را حمل كنند . سارقين فارسى خبر شده چهارصد سوار حركت مىكند به قافله مىرسند . سه هزار نفر شتر و ششصد ساربان را سرقت كرده معلوم نيست كجا بردهاند . در روزنامه هم اين تفصيل را نوشته است ، اما قدرى گيج كه عوام ملتفت نمىشوند .
جنگ مريوان
نظير آن سرقت در اورامان و مريوان جنگى شده و صد نفر آدم مقتول گرديده است .
آن سرقت كه سه هزار شتر و ششصد مرد را كه خود يك اردوى بزرگى است ، اين هم قتل كه در تمام اين جنگ از گيلان تا طهران واقع نشده . آن هم فقر و مسكنت مردم . اين چه مملكت و ولايتى است كه من باز در اين شب آخر رمضان و دم سحر آرزو و دعا كنم سال ديگر زنده بمانم ! مردن براى مردم اين مملكت سواى معدودى عروسى است . پس خدايا به حق ارواح مقدس تمام انبياء و اولياء يا مرا مرگ بده يا مملكت ما را حالا خوبتر نمىكنى اقلا مثل گذشته و سابق كن . به اين ترتيب كه نمىشود زندگانى كرد ، خودت مىدانى .
آرزوى مرگ
شخصى در مسجد خازن الملك نزديك ما نشسته بود به رفيقش مىگفت اين قبا مال پارسال من است . درست امشب كه آمدم تنم كنم يك وجب گشاد شده بود . ديگرى مىگفت وقتى كه ما به اين دنيا رجعت كنيم تمام معاملات با صلوات است . اين يكى گفت اى برادر چيزها كه ما در اين عهد ديديم هرگز هرگز خيال رجعت را نداريم . بس است .
همين يك مرتبه و اين عمر قليل . و الا تمام مردم آرزوى مرگ مىكنند براى آنكه احدى راحت نيست . روز به روز به جاى خوب شدن بدتر مىشود .
شنبه غرهء شوال المكرم
روز عيد است و من امروز در آن تدبيرم * كه دهم حاصل سى روزه و ساغر گيرم
رمضان تمام شد روسياهى به روزهخورها باقى ماند . ديشب تا صبح خوابم نبرد . پنج