حرفهاى سپهدار
باز در روزنامه نوشته بود سپهدار اعظم آنجا رفت . بعد از اظهار مكرمت گفت شما در تحت ادارهء خودم هستيد . دوازده نفر وكيل از ميان خود انتخاب كنيد بيايند وزارت جنگ رسدبندى ، دستهبندى شما را بكنند ، مرسوم عقب افتادهء شما را بدهند .
آنها صورت اعانه را نوشته بودند و گفتند حساب اين داده شود ، نظارت بايد بكنيم . تا شما بىقانونى نكردهايد قبول داريم ، و الّا شما هم يك نفر هستيد و مسئول .
مجاهد روز شنبه
امروز نشسته وكيل انتخاب مىكنند . اما سپهدار از اين حرفها ، از اينها خيلى شنيده رام و اهليشان خواهد كرد . به همان دادن حقوق ساكت خواهند شد . مكرر رفته و آنجا گفتهاند ما نمىرويم . مگر آنها را كه با خود آورديم همراه برده آنها را كه بيرون كردهايم بياوريم . باز رفته و گفتهاند شما را مىبريم بادامك مىگذاريم ، اگر توانستيد خودتان به شهر تشريف بياوريد و هر دفعه او يك جوابى داده كه هيچ مربوط به هم نبوده . اينها روزى كه آمدند هشتصد نفر يا هزار نفر بودند ، امروز خيلى كمترند . طهرانى هم كه مجاهد روز شنبه هستند .
اين صحبت در ميانه هست ، دور هم نيست بالا بگيرد . براى اينكه از اطراف انگشت مىرسانند و افساد مىكنند . نه ايرانيها تنها ، بلكه دو همسايهء معزز محترم ما آنى و دقيقهاى از افساد و شرّ كوتاهى نمىكنند . مثل ريگ پول خرج مىكنند . از . . . گرفته و وكيل مجلس ، خطيب و روزنامهنويس و سركردگان ايلات تا شاگرد ديزى پز موظف است و شهريه دارد .
افخم الدوله از شيخ سيف الدين شنيده بود كه من يقين دارم از صنيع الدوله و آن خانواده شنيدهام روسها از دخول قشون خودشان پشيمان هستند و مىگويند اگر قشون ما نيامده و داخل نشده بود دو چندان اغتشاش و آدمكشى و نهب و غارت مىشد . امروز كه سپاه ما اينجا است هر كسى هر كارى مىكند تا طرفش مىخواهد فرياد كند مىگويد قشون اجانب اينجا است ، موقع اغتشاش نيست . هر كس هم مىخواهد اغتشاش بكند زود مىگويند يا تلگراف مىكنند و مردم ايران به واسطهء بودن ما ساكت مىشوند و ناچاريم يك عده از قشون خود را ببريم يا همه را ، و آن وقت البته صد البته اغتشاش و ناامنى ايران چندين مقابل حاليه خواهد شد .