تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2856

مساهمون:

ص٢٨٥٦
كار خوب كنيم حالا خودمان بد شديم . تهمتها مىزنند ، دروغها مىگويند . حتى آخوند از عتبات بد نوشته .

حرف مجاهد

آن وقت يك نفر به لباس قفقازى برخاست اسمش را گفتند مير تيمور ، خيلى حزين و خوب تركى فارسى حرف زد . سيد بود از آن كهنه مجاهدها بود . او از اين گرفتن اعانه بسيار بد گفت : كه به اسم ما از اول تا حال پول گرفته‌اند . كتابچهء حقوق ما معلوم است ، اسامى ما معلوم است ، به اسم ما ظلم مىكنند . بايد حساب اين پولها را بدهند تا به ما و مردم معلوم شود چه داده‌اند و نزد كيست . سپهدار در بيرون با ما يكى بود حالا هم انشاء الله يكى است . اما خير ما راضى نمىشويم به نام ما ، به اسم ما اين همه تعدى بشود . ما عهد كرده‌ايم ظالم را دفع كنيم هر كه مىخواهد باشد . مقصود ما شاه به تنهائى نبود . اينها را نياورديم وزير شوند ، حاكم شوند . مجلس برقرار نشده اگر هم بشود از كجا ضايع و خراب نباشد . ما بايد ناظر باشيم ، چرا خلع سلاح كنيم . كار ما تمام نشده . كى گفته تمام شده . مگر كار ما همان برداشتن يك نفر شاه بود . مختصر خيلى حرف زده شد . پسر شيخ فضل الله هم نطق مختصرى كرد . نظام السلطان ميرزا حسن پسر شيخ الاسلام ، ابو القاسم خان پسر ضرغام بودند . اما اينها براى كسب خبر آمده بودند نه براى همراهى .

« هارت و پورت »

اما خير ، ديگر چنانچه مكرر نوشته‌ام از اينها كارى ساخته نمىشود . فقط قال و مقال و اغتشاش است . چطور كه يك نفر زنجان نرفت ، شيراز نرفت ، استر اباد نرفت . اينها ديگر از دروازهء طهران خارج شو نيستند . حدت و حرارتى هم امروز چندان نداشتند . درست نطق اينها مثل نطق علاء الدوله بود در « مجمع قاجار » . امروز در روزنامه خواندم آقايان دو مقصود دارند : يك نظارت در امورات تا مجلس برقرار نشده . يكى حساب تنخواهى كه تا حال از مردم به اسم اعانه ( جريمه ) گرفته‌اند . يكى ديگر هم كه خودم آن روز استنباط كردم در تحت سلاح بروند تا روى دماغ و مچ پا فشنگ بسته باز مشغول ولگردى و خودنمائى شوند . اگرچه حالا هم باز خيلى تفنگ و قطار بسته ديده مىشود و متصل در عبور و مرور و خانهء جنده‌ها تشريف دارند .