تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2862

مساهمون:

ص٢٨٦٢

خمسه و جهانشاه خان

عمل خمسه هم شايد به اين ترتيب گذشته كه حاكم بدون يك نفر مجاهد و استعداد دولتى به شهر داخل شود . در حقيقت مطيع اوامر آنها باشد . قل قصه‌ها را سيف الممالك چاپيد ، لهذا به سمت اوطان خود رفته آنچه مانده محافظت كنند . محمد خان و قاسم خان را هم امير « 1 » مرخص كردند رفتند . مقصود جهانشاه خان قتل اسعد الدوله و نايب الصدر بود . خدا نخواست و كشته نشدند ، ديگر اصرارى نكرد و مردم را متفرق نمود . اما سوارهاى او ديگر هيچ چيز براى مردم باقى نگذاشتند . خمسه هم صورت آذربايجان شد . حالا تسلط جهانشاه خان دو برابر شده ، ديگر شمر جلودارش نخواهد شد . از دهات حاجى رضا قلى خان شبى پانزده خروار جو گرفتند ، سواى چيزهاى ديگر . اسم مشروطه را هم كسى تا حال در آنجا نياورده و جرأت نمىكند بياورد .

آذربايجان

شاهزاده مقتدر الدوله پسر مرحوم ضياء الدوله كه اغلب حاكم تبريز بود در باغ ديده شد . مىگفت مملكت آذربايجان به كلى خراب شده ، ديگر چيزى نيست كه غارت كنند و يك نفر سرباز هم بخواهند نخواهد آمد . ديگر آذربايجان هيچ آبادى ندارد و چيزى باقى نمانده . از گرفتارى رحيم خان سؤال شد گفت دروغ است . خودش رفت در اردوى روسها گفت براى چه اينجا آمديد . گفتند براى اخذ خسارت . گفت چه مبلغ است . گفتند دويست و هشتاد شتر و بيست و پنج هزار تومان نقد . فورا تسليم كرد و بعد از چهار ساعت توقف به سمت اهر رفت و دو برابر به دهات و خوانين و تجار حواله كرده گرفت . مىگفت اهل تبريز خيلى خيلى مايل بودند جمعى را علنى به دار بزنند . ورود قشون روس مانع اين قصد شد و نهايت دلگيرى را از اين جهت پيدا كردند . پرسيدم اردبيليها چه مىكنند . گفت ديگر در اردبيل و مشكين چيزى نيست بروند ببرند . شجاع السلطنه برادر سردار شجاع كه رفته بود چهل روزه دو فوج بياورد آمد ، بدون آن‌كه يك نفر سرباز بياورد .

امير اعظم

امير اعظم به سمت شاهرود و بسطام حركت كرد ، تا بتواند « 2 » استر اباد برود يا همان جا بماند . زنش را هم طلاق داد . از قرار معلوم باغ بيرون خودش را به برادرش در چهل هزار تومان فروخت كه قروض خود را بدهد . علاء الدوله شنيد و حواله را رد كرد . چون
هامش
( 1 ) - جهانشاه خان افشار منظورست . ( 2 ) - اصل : بتوانم ( سهو القلم )