پانف بلغارى
پانف هم گرفتار روسها بود ، در ادسا بردند . بعد شهرت كرد به عثمانى رفته . آن شب در خانهء نسقچى باشى آن كاشى « 1 » قدرى از شرح حال او گفت . بسيار باغيرت و رشيد است ، به درد ما مىخورد . من وقتى كه ايران بود و مخبر روزنامهء روس بود آشنا بودم .
مىگفت مرا در سرحد معرفى كرده بودند بلكه عكس مرا هم داشتند . گرفتند . در موقع استنطاق خودم را فلج كرده مثل يك آدم مفلوج كه مدتهاست ناخوش است دست و پا همه كج ، حتى دماغ و دهن . در اين چند روز كه آنجا بودم و استنطاق مىكردند با اين شكل خودم را درست كرده بودم و بطورى مجنونانه جواب دادم كه حكم به جنون من كرده مرخص كردند و به ايران آمدم . مىگفت با يپرم و سپهدار در گيلان نزاع داشت . هر دو را تهديد به قتل كرد . از ترس او را روانهء استراباد و سارى كردند . آنجا كارش پيشرفت نكرد دچار روسها مجددا شد . از اين شيادها ، شارلاتانها ، قاچاقها ، مفسدها ، از خدا بىخبرها هرجا بوده فعلا در طهران و ايران تشريف دارند . جمعشان خوب جمع است و جزو احرار محسوب هستند .
پنجشنبه 28 - مسجد سپهسالار رفتم . عميد الدوله ، ملك آرا ، شعاع الدين ميرزا ، محمد حسين ميرزا بودند . شيخ الرئيس كمتر حرف مىزند . كار دارد ، وكيل سى كرور مردم است .
اجتماع مجاهدين
امروز اعلان كرده بودند مجاهدين در بهارستان مجتمع شده نطق مىكنند ، اما نيامدند و در همان باغ امين السلطان بودند . ديروز افخم الملك منزل من آمد درشكه داشت ، با اسد الله ميرزا نشسته گفتم گردش برويم بدون آنكه از اجتماع مجاهدين متذكر شوم .
رفتيم پارك داخل شديم . ديدم صداى حرف مىآيد ، آن وقت ملتفت شده قدرى ترديد در رفتن كرديم . آخر حرص كسب اخبار مرا وادار به رفتن كرد . دم عمارت جمع بودند .
رفته نشستيم . يك نفر حرف مىزد ، فارس بود . عبا در دوش داشت . تمام مذمت از اين ترتيب حاليه بود كه ما براى اينكه آقايان را به مسند وزارت برسانيم نيامديم . مقصود ما [ قلع ] مادهء ظلم بود كه حالا بدتر ظلم مىشود . يكى رفته چندين نفر به جاى او آمده .
ما در بيرون خوب بوديم اينجا كه آمديم بد شديم . اينها كه به صرف يك كرور پول در ايام استبداد به اين مقامها نمىرسيدند به زور ما رسيدند و حالا ما را نمىشناسند . خواستيم
هامش
( 1 ) - مراد ميرزا حسن خان شيبانى است كه در دورهء اول رئيس دفتر مجلس بود . ( ايرج افشار )