تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2854

مساهمون:

ص٢٨٥٤
ديگر كه اسم آنها را نمىدانم . حاجب الدوله فريب خورده از زرگنده فرارا به شهر آمد بلكه طلبها را وصول كند و شغل را بگيرد اما نشد . حميد الملك ناظر هم شهر است ، اما مىگويد مىروم لكن مشكل است . حشمت الدوله هم مثل همه نظام العلمائيها بيكار است . ديگران هم متفرق در شهرند . در حقيقت اجزاء شخصى كاره نداشت . اينها هم كه اين بلاها را به سرش مىآوردند همان ودايع مظفر شاه كبير بودند . پدر را آنطور كردند ، از پسر هم دست برنداشتند . در حقيقت مظفر الدين شاه دو سال زود مرد و الّا اين بلا را سر او مىآوردند كه آنى و دقيقه‌اى هم طاقت نداشت . ايران خراب اوست . حالا هم كبير است . براى بريگاد قزاق يك نفر جنرال مىآيد . ما از يك سرهنگ به تنگ آمده بوديم حالا سرتيپ روانه مىكنند و حال آن‌كه مخالف عهدنامه است .

عكس يپرم و سوابق او

ما هيچ عكس مسيو يپرم را در ميان اين همه عكس مجاهدين هيچ نمىديديم . يك روز من همين حرف را مىزدم نوكر ( محمد حسين ميرزا ) « 1 » گفت يپرم نمىگذارد كسى عكس او را بردارد . گفتم چرا . گفت مىترسد ببرند روسيه . چون حرفهاى نوكر گاهى محل اطمينان نيست من ديگر سؤال را مكرر نكردم . حالا در روزنامه ديدم نوشته از روسيه عكس يپرم را خواسته بودند . پل پلكنيك ( نايب پلكنيك ) يك قطعه عكس يپرم را به زحمت زياد ، به قيمت سى تومان خريدارى كرده و ارسال داشته است . مىگويند از مقصرين پلتيكى است . اما من از خواجه ابراهيم پرسيدم گفت هم عثمانى است ، هم قفقازى ، هم ايرانى ، هم بلغارى ، هم گرك . ليكن بعضى از ارامنه در مدرسهء قفقاز با او هم درس بودند مىگويند قفقازى است . ليكن خودش با آنها آشنائى نداده و ميل هم ندارد آشنائى بدهند . احتشام الدوله قسم مىخورد با شاه كه به سمت گيلان مىرفتم كه او فرنگستان برود در انزلى اين يپرم را ديدم خشت‌مالى مىكرد . ديگران هم در راه شوسهء قزوين و گيلان ديده‌اند عملگى مىكرده . از اينها هم كه حالا ادعا مىكنند رعيت ايران است باز بعضى سلماسى ، برخى جلفائى ، جمعى اروميه‌اى مىگويند . اصل و نسب ، شغل و كسب او يكى از اسرار شده احدى سر در نبرده ، شايد خودش هم نداند .
هامش
( 1 ) - محمد حسين ميرزا فرزند محمد ميرزا ملك آرا مرحوم پدرم او را نوكر خطاب مىكرد ( مسعود سالور )