تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2851

مساهمون:

ص٢٨٥١
نيست . آن هم حال دهات . از همه بدتر افتخار التجار است كه يك شاهى خيال دادن ندارد . در آخر عمر حضرت و الا با اين همه مخارج چه كند معلوم نيست .

وفات ميرزا ربيع على آبادى

سه شنبه 26 - ديروز عصر دوست گرامى عزيز ما ميرزا ربيع آقا مستوفى سركارات در سن پنجاه و دو سالگى مرحوم شد . اين بيچاره يكى از آدمهاى خوب مهربان درست اين زمان بود . از طفوليت با عميد الدوله و شعاع الدين ميرزا دوست بود و ماها از روزى كه خود را شناخته‌ايم با او دوست [ بوديم ] و آمد و شد داشتيم . طرف شوخى و مزاح ما بود و هيچ وقت در مجلسى كه او بود به ما بد نمىگذشت . خوش‌مشرب ، خوش‌صحبت و صديق بود . از هر كدام از ما نيست كه چندين مرتبه گول و فريب نخورده باشد و اقسام اذيتها را به سرش درنياورده باشيم . خدا رحمتش كند ، خيلى خيلى حيف شد . يكى از عزيزترين دوستان بود كه وداع زندگى گفت و بر دل ما غم گذاشت . اولاد ذكور ندارد . دو سه برادر دارد كه قابل نبودند . رئيس طايفه بود . اينها على آبادى هستند و ميرزا ربيع آقا پسر ميرزا زكى آقا « 1 » بود . براى اين‌كه برات نويس شاهزادگان بودند تا پدر بود با پدرهاى ما دوست بود ، بعد پسرش با پسرها . چندى بود عليل شده بود . امسال تابستان يك ترسى كرد و ناخوش شد ، ديگر جان به در نبرد . از شمران مىآمد بين راه چند نفر مجاهد بناى تيراندازى را گذاشته بودند و در جلوى آقا يك نفر خركچى گلوله خورده مرد . ميرزاى بينوا ناخوش بود ، بيشتر واهمه كرده ديگر معالجه نشد . ديشب را خانهء شعاع الدين ميرزا بوديم . هر وقت مجلس دعوتى نباشد قرار گذاشته‌ايم آنجا برويم ، او هم دو هزار بيشتر صرف مخارج شب چره نمىكند . امشب به زور علاوه كرديم . همه غمگين و كدر بوديم ، براى آن‌كه چندين سال بود در تمام مهمانيهاى ما اين مرد حاضر و نقل مجلس بود . خوب هم قمار مىكرد خصوصا تخته را .

وكلاى طهران - مستفرنگى

اخبارات تازه يكى اجتماع مجاهدين است در پارك مرحوم امين السلطان . از قرار معلوم نطقهاى مهيج مىكنند و با همه سر دعوا دارند . چهار نفر از پانزده نفر وكيل طهران جزو وكلاى تبريز محسوب شدند كه تقىزاده ، احتشام السلطنه ، حكيم الملك ،
هامش
( 1 ) - اين ميرزا زكى منشى و مترجم در دورهء ناصر الدين شاه بود و هموست كه تاريخ عثمانى تأليف هامرپورگشتال را به فارسى ترجمه كرد و اخيرا توسط آقاى جمشيد كيانفر چاپ شده است ( ايرج افشار )