دور كرده . سيزدهم با كشتى تجارتى عازم شدند ، چهاردهم دو ساعت به ظهر مانده عدهاى قزاق و سرباز بحرى روس سرپل صف نظام بسته نمايندگان روس و انگليس و فرانسه حاضر بودند . حرم كه عبارت از هفت زن و يك معلمهء روسى ( شايد زيبا خانم باشد ) و دو طفل در سه كالسكه وارد و داخل « باركاز » شدند . متعاقب محمد على ميرزا سواره رسيد و پياده شد . قزاقان سلام رسمى داده و داخل همان « باركاز » شد . عدهاى از قزاق توى « باركاز » دفزنان و كفزنان هورا كشان از پل دور شدند و به دريا رفتند ، با كشتى اسكوبلف عازم پتراوسكى شدند . در اين جمله اهالى كلا بىطرف ، عدهء قليلى براى تماشا حاضر بودند . »
رفت و مملكت را در آشوب گذاشت . در حقيقت وداع ابدى با ايران نمود . آن دو طفل سلطان محمود ميرزا و خديجه خانم است . دو طفل كوچكتر خود را « 1 » نزد آقاى نايب السلطنهء قديم گذاشته است و همراه نبرده . خود آقا هنوز زرگنده است . خانهاى اجاره كرده . هم بيرق زده ، هم دو قزاق نگاه داشته . تمام اسبابش را هم حراج مىكند .
هر كس صد تومان پول نقد ببرد پانصد تومان اسباب خريد مىكند . اين دفعهء دوم است آقا اسباب زيادى خود را حراج مىكند .
شنبه 23 رمضان - دو شب احياء در مسجد خازن الملك مرحوم رفتيم . آقاى آقا شيخ مرتضى نماز مىكند . شيخ محمد وعظ مىكند ( كه تمام اين هنگامه سرگرفتارى او برخاست ) . آقا خودش هم منبر مىرود . ديشب نزديك بود كه تمام روضه منحصر به ذكر مصيبت و شهادت ميرزا مصطفى بشود ، لله الحمد به خير گذشت . اينها رفته بودند آقا سيد على آقا را بكشند آن بيچارهها شهيد شدند . چرا اينطور شد . شايد مكافات و قصاص بود كه ميرزا مصطفى در ايام استقلال پدرش با اين آصف السلطان لشكرنويس توپخانه در راه بهجت آباد درشكهچى را كشته بودند و آن وقت ناصر الدين شاه هم نتوانست حرف بزند و خون درشكهچى پامال شد . فقط آصف السلطان جريمهء مخفى به نايب السلطنه داد .
الموت
غروب امروز پاكت ابو القاسم خان آمد كه چهاردهم با دو نفر آدم قونسل و دو نفر مجاهد ، اولى ماهى هفت تومان ، دومى نفرى پانزده تومان ، روزانه پنج هزار با حكم حكومت و عدليه عازم الموت شديم . دو ساعت از شب رفته پاكت ابو القاسم جلودار
هامش
( 1 ) - يك دختر يك پسر به اسامى آسيه خانم و سلطان مجيد ميرزا . ( م . سالور )