تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2849

مساهمون:

ص٢٨٤٩
رسيد . ميرزا على خان نايب الحكومه سپهدار مانع ورود ما شد . اما غفلة ما به قلعه وارد شديم . رعيتها را چوب زد و آذوقه را به روى ما بست . مىگويد حكم احدى را جز سپهدار نمىخوانم . من آمدم قزوين . حاكم مىگويد خوب است مراجعت كنيد تا با طهران مذاكره شود ، تكليف را معلوم كند . من قزوين آمدم . بعد از چهار ماه كه آنها را فرستادند باز اين طور شد . افخم الدوله رفت نزد وزير داخله . معلوم شد فهيم الملك كارگزار تلگرافى كرده . وزير گفت چرا آدم قونسل را برده‌اند . افخم الدوله جوابهاى زياد داده بود . من جمله گفته بود براى شهادت كه اين مرتبه هفت نفر نكشند هر چه هست ببرند و ما از ثبوت عاجز باشيم . شاهزاده ديگر كار نمىخواهد . مواجب هم كه نيست . احترام هم نيست . زيربار آنقدر زور ديگر نمىرود . به كدام قانون سپهدار آدم سر ملك و مال من روانه مىكند . اگر اين مرتبه آنها بيايند سالدات خواهد رفت . شما به جاى اين حرفها يك كلمه به سپهدار بگوئيد سر ملك ديگرى آدم روانه نكند سهل‌تر است . تا كى زور بايد شنيد . با كمال اوقات تلخى خانهء اعظم الدوله و مظهر الدوله بنى اعمام گرامى رفتيم .

مقاصد سپهسالار

روزنامهء « شرق » به التماس جمعى با وجود تمام بىقانونيها كه شده بود از توقيف پس از يك شبانه‌روز درآمد . اين مردم خيال مىكنند همان مشروطهء سابق است و اينها هم همان ورزا . اما خير بسيار توفير است . سپهدار تمام اين كارها را براى رياست و دخل خودش كرد .
اين زمان پنج پنج مىگيرد * تا شده عابد و مسلمانا

وعظ سيد يعقوب - وجود علماء

ديشب سيد يعقوب در مسجد سپهسالار بالاى منبر گفته است كارها وقتى درست مىشود كه آخوند ملا قربانعلى را در خمسه ، سيد ابراهيم را در شيراز به اجازهء آقاى ضرغام ( كه پائين منبر بوده ) ، آقا نجفى را در اصفهان با دو سه نفر از شاهزادگان را در طهران به دار بزنند . اسد الله ميرزا مىگفت وقتى كه پائين آمد جمعى بد گفتند . بعضى رويش را بوسيدند كه خوب گفتى . نزاع ما بين اينها درگرفت . من آمدم . امروز بايد همه را مثل زنجير به هم وصل و متفق كنند . اينها بدتر همه را منزجر و منافق مىكنند . همه اگر بد باشند يعنى آقا نجفى هم براى آنها كار نكرده . او نبود اين بختيارى چطور چهار ساعته اصفهان به آن عظمت را صاحب مىشد . امروز در صورتى كه سپاه اجانب در ملك ما نشسته وجود