علما مغتنم است . اگر آنها را نداشته باشند ديگر هيچ ندارند . اما خير سيد يعقوب تلافى نان خشكهاى . . . « 1 » را بايد به سينهء مرغ بكند . ملك المتكلمين در ظرف آن مدت كه صاحب همه چيز شد ، اين نشود خيلى بد خواهد بود .
يك نفر آخوندى هست بعد از شيخ على وعظ مىكند ، يا اصفهانى است يا همدانى .
متصل بالاى منبر تكان مىخورد . گاهى بقدرى خم مىشود كه سرش ميان دو پايش مىرسد . دستش به اشكال غريب عجيب حركت مىكند . دهن بسيار بزرگى دارد ، مثل غار باز مىكند . بسيار بسيار وعظ او تماشائى است . ديروز در صدر منبر كه از سلاطين سلف بد مىگفت به ناصر الدين شاه رسيد گفت روح ناصر الدين شاه . . . گور پدر محمد على شاه . . .
در مسجد سپهسالار شب آن بجنوردى وحدت نام با يك « ياپنچى » كلفتى روى صندلى نشسته وعظ مىكرد . گرمش شد به جاى كندن « ياپنچى » كلاه را برداشت . آن وقت گفته بود من غريبم يك سيگارد به من بدهيد . يك نفر داده بود . با اين حال موعظه مىكرد و بسيار بسيار مضحك بود . يعنى سر برهنه با « ياپنچى » و سيگار به دهان .
وثوق الدوله وزير عدليه - صديق حضرت
وثوق الدوله وزير عدليهء اعظم شد . در روزنامه نوشته بود ، به انتخاب ساير وزراء ابدا نايب السلطنه دخيل نيست . صديق حضرت هم گفتند رئيس صندوق طهران كه خيال دارند براى مقررى برقرار كنند شد . به جاى اينكه وكلا را جمع كنند متفرق مىشوند .
البته شغل وزارت آن هم عدليه كه آنقدر مسئوليت ندارد و ماهى پانصد تومان از انقد وجوه تمبر و غيره و مداخلهاى ديگر ارجح است از چانه زدن مفت در مجلس شوراى ملى . چهار نفر هم از وكلاى طهران را تبريز منتخب كردند و چون ناز آقايان مىچربد مسئول آنها پذيرفته شد .
وضع عز الدوله
كارهاى خيلى خراب است دو محل براى گذران بود : يكى مواجب نيست ، ديگرى ملك چيزى نمىدهد . يك توكل هم داشتيم كه مشاغل ديوانى باشد آن هم از بين رفته .
مگر خداوند خودش ترحم كند . از مواجب سه ساله همان هزار و دويست قزوين و حاجى سيد آقا است كه شايد برسد . ديگر دينارى وصول نشد . از امسال هم خبرى
هامش
( 1 ) - يك كلمهء ناخوانا .