همدان
سردار اكرم پسر امير نظام آمد گفت صبح همدان مىروم . من خيلى التماس در باب رعايت مؤتمن ديوان و دهات خودمان كردم . مىگفت همدان خيلى شلوغ است . حالا پسر ضياء الملك را هم عزل كرده حسام الملك رئيس مجاهدين شده . رعايا هم خرمنها را برنمىدارند . چيزى مىخواهند به مالك ندهند . سپهدار هم هر قدر تلگراف مىكند از اين همه مجاهد همدانى صد نفر خمسه روانه كنيد مىگويند براى خودمان كم است .
تمام الواط [ و ] اشرار جمع شده مجاهد شدهاند . گفتم همانها كه توپچى و سرباز شهرى شما بودند . خنده كرد . گفت همانها .
حركت محمد على شاه
او گفت شاه [ را ] امروز صبح زود با دويست قزاق ايرانى و جمعى قزاق روسى و سوار هندى با كالسكه و دستگاه سلطنتى از شهر فرستاده بودند به سمت فرنگستان حركت كرد . تلفن ملكه از شاهآباد براى شاه و وليعهد آمد . الان در اندرون مشغول گريه و زارى هستند . بيرون نيامدند . اين است معلمين و ملاباشيها كه ملاحظه مىكنيد . به انتظار خميازه مىكشند . شاه ماضى به اين شاه بسيار بسيار علاقه داشت و ملكه به محمد حسن ميرزا وليعهد . طورى كه يك ساعت بدون آنها سر نمىكردند . معلوم است علاقهء اين دو طفل هم به آنها خيلى بود و حالا بسيار سخت و صعب است ! اما ناچار عادت مىكنند .
فعلا يك پسر چهارساله سلطان محمود ميرزا و خديجه خانم هشت نه ساله را دارند و همراه بردند . گويا يك دختر كوچك ديگر هم داشته باشند . « 1 »
محمد على شاه و طلسمات سيد مهدى جام زن
ديگر من از « سويت » و همراهان شاه خبرى ندارم . انشاء الله بعد مىنويسم . شاه بدبخت بىاقبال نادانى بود . خداوند هر جا هست به سلامتش بدارد . باز هم خوب زود دست كشيد و كف نفس كرد . نمىدانم حالا يقين كرد كه با دفن سگ و گربه در اطراف سلطنتآباد و حبس سى و يك نفر پادشاهزادگان پريان و طلسمات سيد مهدى جام زن نمىشود مملكتدارى كرد ، يا باز عقايد اب الزوجش نايب السلطنه را معتقد [ ست ] و براى قصر و عمارت . . . « 2 » هم از دفن سگ و گربه و طلسم ساخلو و باستيان و سنگر قرار مىدهد .
هامش
( 1 ) - آسيه خانم ( مسعود سالور )
( 2 ) - يك كلمه ناخوانا .