تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2796

مساهمون:

ص٢٧٩٦

حبس پيشكار

ميرزا نصر الله پيشكار بهاء الملك و ضياء الملك را به جرم اين‌كه رعيت را حبس كرده كميتهء جنگ همدان كه معلوم نيست كى برقرار كرده برد نگاه داشت ، هفت هزار تومان گرفت . صد تلگراف از طهران شد احدى گوش نداد . همين‌طور از مردم پول مىگيرند و دادرسى نيست . خارج شهر هم دزد [ ها ] دسته دسته با طبل و علم و شيپور حركت مىكنند .

نظر روس

مطلب تازه كه در روزنامه بود : وزراى دولت روس شورائى در باب ايران كرده و در آنجا مذكور داشته‌اند از اين تغيير و از اين تثبيت وزراى جديد ابدا كارى ساخته نشده مشكل است كارى صورت بگيرد . پس از آن آراى خود را نوشته براى شارژدفر انگليس مقيم پطرزبرق فرستاده‌اند . بايد منتظر اقدام جديدى شد .

فخر الملك و پسرانش

حكايت تازه ، فخر الملك روز دوشنبه نصف شب از طهران با دو پسرش فخر الممالك و عز الممالك به سمت اصفهان كه از آنجا به عربستان برود حركت كرد . پنج هزار تومان را هم به هزار تومان راضى شده بودند گفت ندارم و تمسك حاجى محمد اسمعيل را طهران گذاشت . راضى شدند آن را بدهند حالا مىگويند در قم توقيف شده . مقصود اينها نبود بلكه اين بود . از بين راه كاغذى به من نوشت ديروز اسب نيلهء سوارى مرا كه اين سفر در كردستان ظفر الملك داده بود فخر الممالك ديده بود عاصم الملك زنجانى سوار است . ديشب يك غاليچهء ابريشمى براى عاصم الملك روانه كردم . گفته بود امروز صبح مىفرستم . چون من زود حركت كردم خواهش دارم اسب را گرفته بلكه در حسن آباد به من برسانيد . پنج تومان انعام آدم شما است . يك كره عربى هم براى شما ارسال مىدارم . چون عاصم الملك با من دوست است نزد خودش بفرستيد و الّا خدمت وزير داخله و امير مجاهد عرض كرده‌ام اطلاع بدهيد جبرا خواهند گرفت .

دزدى اسب و حرف عاصم الملك

من تقى را فرستادم و پيغام چرب و نرمى دادم . صبح نديده بود . بعد از ناهار بلافاصله رفت عصر آمد . مىگويد اسب پيش من است . صد و سى و پنج تومان از بابت توپچى خمسه طلب دارم بدهند اسب را ببرند . به وزير داخله گفتم به ميرزا على محمد خان
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2796 | قهرمان ميرزا عين السلطنه