تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2799

مساهمون:

ص٢٧٩٩

اعتقاد كامران ميرزا به جادو

بارى نايب السلطنه اعتقادات غريب به اين افسونها و جادوها دارد . چون در عهد ناصر الدين شاه كه امنيت بود و بر سبيل اتفاق از يك طلسم آقا مداخل يك كرورى مىكرد حالا هم به همان نيت و گمان بود . شاه را به اين كارها واداشت تا به اين‌جا رسيد . حضرت و الا مىفرمود در سفارت هم باز نزدش مىآمدند و صحبتها مىكرد . يك روز هم خدمت شاه با هم بوديم تقويم را نشان مىداد و از احكامات صفحهء اول آن تفسيرها مىكرد . آن شاههاى ما كه معلم نداشتند ، اما اين شاه از كثرت معلم من يقين دارم چيزى نمىشود . « 1 » خبر ديگرى نبود منزل آمدم . افخم الدوله هم خود عاصم الملك را ديده بود . دور نيست اسب را بدهد به همان قاليچه قناعت كند ، و الّا روز شنبه محاكمه است .

حاجى ميرزا حبيب الله مشهدى

نزديك غروب عين الملك آمد . معلوم شد او هم متصل ديوانخانه و دفتر است . مىگفت حاجى ميرزا حبيب الله كه از اعاظم و اجلهء محترمين مجتهد مشهد بلكه خراسان به شمار مىآيد تلگراف رسيده كه شبانه در خانه‌اش به ضرب گلولهء مجاهدين مقتول شده . از اين جهت و از جهت قتل فاضل شهر بر هم خورده و بلوا شده . ركن الدوله هم از شهر خارج است و جلوگيرى ممكن نيست . هزار نفر سالدات روس در شهر حاضر بود ، چهار هزار نفر هم در سرحد حاضر كرده بودند ، دور نيست آمده باشند . باز مىگفت سهام الدوله را ما بين كاشان و اصفهان دزد زده اسبابش را برده [ اند . ] گفتم اينها كه اسبابى همراه نمىبرند . گفت همان چمدان و دوسيه كه مىخواهند با اين دو مملكت را منظم كنند . گفتم پس كتابچهء رمز تلگرافى را هم علاوه كن .

رمز

مزه داشت ، عز الممالك رفته بود در كابينهء وزارت داخله نوشتن و انكشاف رمز را ياد بگيرد . اول چيزى را كه محرر نوشته بود و حل كرده بود اين عبارت بود : « ماليات نمىدهند ، مردم جرى شده‌اند ، تكليف چيست . » عز الممالك گفته بود از حالا . گفته بود بله ، اين مطلبى است كه از روز خروج تا ورود بايد تلگراف كنيد . پس از حالا مشق كنيد
هامش
( 1 ) - همين قسم هم شد . 1341 ( حاشيهء مؤلف ) مقصودش احمد شاه است .