روان شويد بهتر است .
تحصن در سفارتخانهها - داد از بىپولى
از اعانه و اعانه بگير و بده چند روز است صحبتى نيست . الا اينكه صدر السلطنه به محض رؤيت مكتوب رفت به سفارت عثمانى و مهمان مشير السلطنه شد .
ميرزا ابو القاسم خان نورى هم رفت به سفارت روس . درب سفارتها براى پذيرائى باز است . « هر كه خواهد گو بيا و هر كه خواهد گو برو . »
عين الملك مىگفت هيئت مديره چون ديد اين بروات اعانه به غير عدل و مساوات بوده كمسيونى ترتيب داد به رياست عين الدوله تا تعديلى شود . عين الدوله پايش درد مىكند . نير الدوله را به جاى خودش فرستاد . فعلا مشغول تعديل هستند . پس از آن به سختى مطالبه مىكنند .
از عين الملك بعد شنيدم كه نير الدوله گفته بود من هر چه كردم كه دو كرور و پنجاه هزار تومان از هشتاد نفر كه تقسيم كردهايد وصول نمىشود و پول نيست كسى قبول نكرد . گفتند به زور خواهيم گرفت . در صورتى كه نمىتوانند . مثل ظل السلطان كه نمىدهد ، اگر هم بدهد جزئى است .
به هر كس اعانه حواله شده وقتى كه سؤال مىكنى چه خواهيد كرد با كمال متانت مىگويند جان و مال ما از ملت است ، اما پول نيست . ملك ، اسباب ، عمارت آنچه داريم تقويم كرده ببرند . حقيقة هم درست مىگويند پول نيست . مگر به التماس بانكها را باز كنند ، يعنى راضى به دادن قرض كنند . آن وقت مردم چاره براى اين اعانه و گذران خود از رهن و فروش املاك و غيره بكنند .
جمعه 24 شعبان المعظم 1327 - خبير همايون ناهار حضرت عبد العظيم ( ع ) من و حاجى آقا را مهمان كرد . ناهار خورده چرت مختصرى زده با ماشين به حضرت عبد العظيم . اولا بچههاى من خانهء فخر الملك بودند كه با حاجيه واليه زيارت بروند .
گفتند جار زدهاند زن نرود . معلوم شد دروغ است . تمام زنهاى طهران حضرت عبد العظيم بودند . حالا شب مرافعه خواهد بود !
مجاهد قلدر
يك ساعت و نيم به غروب مانده آنجا رسيديم . پس از زيارت و نماز آمديم « گار » .
جمعيت زياد بود . غروب به ترن سوار شديم . در اطاق جا نبود ميان ايوان ايستاديم . در اين بين دو مجاهد يكى با كلاه نمد كلاغى بسته خيلى قطور و كلفت كه قطارهاى زياد با