تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2801

مساهمون:

ص٢٨٠١
يك خنجر بسته بود . ديگرى قفقازى نازك با كت و قطار و تفنگ . به محض ورود به ايوان كه از جمعيت پر بود صداى آن قفقازى به هق هق بلند شد . اول همه خيال كرديم مست است و اين صدا از روى مستى است . بعد معلوم شد هر وقت آن مجاهد قطور كردى بسته دست خودش را به پهلوى او مىزند اين صدا را مىكند كم‌كم ديگران دست زدند ، صدا و كار بالا گرفت و خنده بلند شد . اين مجاهد هم متصل مىخواست در اين فضاى كم دفاع كرده و بگريزد به سر و صورت اين و آن مىخورد .

همراهان مجاهد

اطاق پشت اين ايوان را يك نفر از شيادها براى خود و يك دوجين . . . كه از ضيق مكان روى هم سوار شده بودند [ اختصاص داده بود ] مانع از دخول غير مىبود . هرطور بود در را مجاهد باز كرد و گفتيم برو آنجا و تماشا كن . داخل شد . از ايوان من دراز شده به يكى از آن . . . گفتم يك دست به پهلوى او بزنيد . او رئيس را خبر كرد آمد از من پرسيد فورا دستى اشاره كرد صداى مجاهد بلند شد . . . . تعاقب كردند و ما از شكاف در نگاه مىكرديم . مجاهد از شدت شوق صدايش بيرون نمىآمد . با چشم گشاده و دهن باز نگاه به حضرات مىكرد . ترن حركت كرد رئيس حضرات را جابه‌جا كرد . بناى خواندن تصنيف و زدن دست به ترتيب صحيح شد . گاهى هم در بين دستى به مجاهد مىزدند و هق مىكرد . آخر الامر مجاهد را مثل خرس به رقص درآوردند . اما هر وقت خوب گرم كار بود ما در را قدرى باز كرده كلاه كردى را مىكشيديم سرش را داخل اطاق مىكرد كه فى الفور بساط برهم مىخورد ، عيش منقص مىگرديد و بسيار خنده داشت . دفعهء سيم و چهارم بود كه مجاهد قفقازى سخت از دخول كلاه كردى ممانعت كرده فشنگ توى تفنگ گذاشت . ما ديديم به عشق حضرات نه آن يك نفر بلكه همه را خواهد كشت ، به التماس اين يكى را ساكت كرديم . اما محقق شد اين قطور كردى بسته و پستك پوشيده با آن همه قطار و آن خنجر خيلى پيزى شل و مثل مشهدى اكبر خودمان و هومان خان است . تا شهر ما از نغمه سرائى و تصنيف و آواز حضرات خوش بوديم . حقيقة اين جمع را آن مرد كه خوب جمع كرده بود . ميرزا محمود خان پسر حاجى ميرزا على اكبر مرحوم مىگفت . . . فرنگىمآبى است . . . در شهر پياده شد دست هر يك را به دست ديگرى داده آخرى را خودش گرفت و جلو افتاد . ميرزا محمود گفت دست شما را كه بگيرد بدهيد به من . گفت خدا خدا ، و بيرون رفتند . عصرها در خيابان لاله‌زار ، هنگامه است زنها ميان درشكه متصل از پائين خيابان بالا و