نوشت . او رجوع به كمسيون محاكمهء مجاهدين كرد . عاصم الملك را ديروز حاضر كردند . با وجود آنكه تقى اسب را در خانهء خودش ديده بود و خودش هم اقرار كرده بود روز ديگر هم در ميدان توپخانه ديده بود انكار كرد كه اسب نزد من نيست . تقى تفصيل را گفته بود ، اما معلوم است وقعى به حرفش نگذاشته بودند . عاصم الملك گفته بود اين از جانب كى حرف مىزند . تقى گفته بود از طرف عين السلطنه . او از جانب كى ، پاكت فخر الملك را نموده بود .
برادر تقىزاده « 1 » كه معاون رئيس محكمه است ( جوان بسيار زيباى هفده ساله ) كاغذ را پس از قرائت نگاه داشته بود كه مسئلهء ديگرى هم اينجا نوشته ( حكايت قاليچه ) . فردا بيائيد محاكمهء صحيح مىشود . آن وقت به تقى گفته بود شاهدت را بيار ، اگر دروغ بگوئى مجازات مىشوى . اسبها را آن روز غارت كردند ، شاهد كسى ندارد . حالا بد نيست تقى را مجازات هم بدهند .
ترور فاضل مجتهد
خراسان يعنى فعلا شهر مشهد باز اغتشاش به هم زده . فاضل مجتهد شب هنگامى كه براى قضاى حاجت از اطاق خوابش بيرون آمده و به حياط داخل شده به ضرب سه گلوله كه از كمينگاه خالى شده مرحوم مىشود . صبح هم اعلانى در شهر منتشر مىشود كه دوازده نفر مثل قايم مقام ، نايب التوليه ، حاجى معاون و بعضى از علما را بايد كشت .
حكومت نه قاتل فاضل ، نه انتشاردهندهء اعلان را مىتواند دستگير كند . در روزنامهء « ايران نو » تلگرافا خبر داده بود .
پنجشنبه 23 شعبان المعظم - صبح من ديوانخانه [ رفتم . ] تقى هم از ترس مجازات تنها نمىرفت . حاجى آقا تشريف بردند . حاجى سيد آقا با وجودى كه در محكمه جزو مصدقين بود و حاضر بود هر چه كردند گفت وكيل معين نمودهام و نمىآيم ، يعنى خجالت مىكشيد . وكيلش آمد از من خواهش كرد امروز من دو سه مأمور دارم روز شنبه تشريف بياوريد . من رو درمانده لاعلاج از بس اصرار كرد راضى شدم . آن وقت سند را نمودم كه ملاحظه كنيد اين سند مرافعهء شرعى عرفى ، چيزى دارد كه وكيل لازم داشته باشد . همه تصديق كردند . آمدم گلستان . آقاى نايب السلطنه دو روز است دوران سرى پيدا كرده نمىآيند . بانك هم چند محصل آنجا گذاشته مطالبهء شصت هفتاد هزار تومان طلبش را مىكند .
هامش
( 1 ) - آيا جواد تقىزاده مراد است ( ا . ا . ) .