قهر سپهدار درست بود
چهارشنبه 24 - صبح همشيره شاهزاده خانم و حاجيه واليه با دخترهاشان اينجا آمده بودند . هنوز احوالپرسى نشده بود خبير همايون پيك حاجى آقا رسيد كه مىفرمايند سپهدار قهر كرده و يوسفيه رفته شما حكما آنجا برويد . درشكهء كرايه سوار شده هزار خيال كردم . حالا اگر حضرت و الا بشنود چه خواهد گفت . الموت كم بود يوسفيه هم مزيد شود . آنجا رسيدم ديدم هيچ خبرى نيست . آدم فرستادم معلوم شد زير عشرتآباد نزديك باغ امين الدوله باغى دارد آنجا رفته و سردار اسعد آمده به اصرار برد .
چهار از دسته رفته اسب مرا آورد . در اين گرما تا منزل رسيدم خفه شدم . حاجى آقا توى زيرزمين در كمال قشنگى نشسته گرم صحبت بود . استدعا كردم از اين مأموريتها كمتر رجوع كند .
اختلافهاى رؤسا - وضع ولايات
بارى مشكل كار خوب نيست . ما بين سپهدار و معز السلطان و يپرم خوب نيست .
ضرغام با سردار اسعد كدورت پيدا كرده . مجلس شورا نداريم . سنا نداريم . وزارتخانه نداريم . تمام ولايات مغشوش است . فقط جائى كه حاكم اسما دارد همدان و معتمد الدوله است . صولت الدوله شيراز را گرفته ، آخوند در خمسه ، كلهر كرمانشاه ، نظر نهاوند و همدان ، قشون روس تمام سرحدات را گرفته در قزوين نشسته . نمىدانم چه خواهد شد . هيچ كارى جز تلگراف نمىتوانند بكنند . در كمسيون نشسته متصل تلگراف تصحيح مىكنند . اگر ايران نظم بگيرد و به يك اندازه مردم ساكت شوند به خدا معجزه و كرامت است و اينها شق القمر كردهاند . زيرا از اين تغيير سلطنت ، از اين بستنها ، از اين كشتنها و مصادرهها ذرهاى ، خوردهاى براى ملت نتيجهاى و ثمرى حاصل نشده . استبداد قديم ما از يك مكان به امكنهء زياد و از يك شخص به اشخاص مختلفه سرايت كرده و اميد بهبودى نيست . سعدى عليه الرحمه براى امروز گفته :
شنيدم گوسفندى را بزرگى * رهانيد از دهان و دست گرگى
شبانگه كارد بر حلقش بماليد * روان گوسفند از وى بناليد
كه از چنگال گرگم در ربودى * چو ديدم عاقبت گرگم تو بودى
عز الدوله و فكر الموت
جمعه 26 - افخم الدوله ديشب با كاشف السلطنه هم پالكى شده شمران رفت . افلاك