تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2741

مساهمون:

ص٢٧٤١
جمعه ، اقبال الدوله ، امين الملك و پدرش وزير دربار سابق و جمعى ديگر . باز مىگويند جمعى را محرمانه كشته‌اند .

امير نظام و حمايت سفارت عثمانى

غروب خانهء حاجى امير نظام رفتم نماز مىكرد . با ميرزايش صحبت كردم . گفتم چرا اين عمارت را تمام نمىكند . نماز را كه تمام كرد گفت پول نيست . گفتم راست است شما شق القمر كرديد سى تا پول داديد . جواب گفت كى به شما گفت من دادم . پول كجا بود . ده هزار تومان نقد دادم باقى را سند . وقت رفتن گفتم مىمانيد يا مىرويد همدان . گفت فرنگ مىخواهم بروم . گفتم اينجا و همدان را چه مىكنيد . گفت شما گمان مىكنيد من سى تا پول را به زور دادم ، خير سفارت عثمانى جدا گفت ندهيد من انسانيت كردم و كمكى به مردم [ كردم ] در تحت حمايت او هستم و ديگر نمىتوانند چيزى بگويند .

بىپولى

پول نيست . اصلا اين فلز ، اين جنس معدنى در ايران نيست . بانكها قرض نمىدهند . دويست تومان جواهر را كه ببرى بانك روس و خودش آنقدر تقويم كند سى تومان پول مىدهد و اگر مفقود شود ده تومان علاوه چهل تومان به صاحب جواهر مىدهد . بانك شاهنشاهى دينارى نمىدهد . بيست هزار تومان جواهر مجد الدوله به هشت هزار گرو رفت . حاجى عز الممالك مىگفت به چهار هزار تومان است . مگر آدم پيش ارمنى و زردشتى پول داشته باشد كه بدهند ، و الّا صد هزار تومان پيش مسلمانها پول باشد يك تومان ندارند بدهند . ايران را بايد از سر نو بريزند . ديگر هيچ چيز ندارد . به سياهى زغال و سفيدى گچ مثل خانهء من محتاج است . شاه معصوم ما در ميان چند اطاق محبوس است . شب و روز براى پدر و مادرش گريه مىكند .

محاكمهء مدير حبل المتين

چند روز است سيد حسن مدير « حبل المتين » را در عدليه استنطاق مىكنند . جماعتى را براى استنطاق دعوت كرده‌اند سواى تماشاچى و فضول‌باشيها . من روزنامهء نمرهء ششم او را نديدم . شعاع الدين ميرزا خوانده بود مىگفت كفر گفته . پرسيدم عبارت آن چه بود . گفت نوشته « چندين مرتبه اجانب به مملكت ايران هجوم آوردند و اسباب خرابى و پيشرفت تمدن ما شدند . دفعهء اخير هجوم اعراب سوسمار خور بود كه هزار و سيصد سال است كه ما در زير بار خرافات آنها مانده‌ايم و به واسطهء اين عالم‌نماها ممكن نشده
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2741 | قهرمان ميرزا عين السلطنه