تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2716

مساهمون:

ص٢٧١٦

اما مجد الدوله

مجد الدوله اگر مالى جمع كرده از امساك بوده و از كارهاى شخصى ناصر الدين شاه مثل امير آخورى كاه و جو يابو خورده و نظارت ( گوشت و روغن دزديده ) ربط به آنها ندارد . عزيز السلطنه دختر ركن الدولهء مرحوم كه عيالش بود و به آن تفصيل طلاق داد باز جان به در نبرد و يك ماه قبل به همان ناخوشى كه در خانهء مجد الدوله گرفته بود وفات كرد .

سخنى با ناصر السلطنه

اما عيب در اين‌جا است . اينها هم مثل سابق بىحساب مىخواهند بگيرند و براى اين است زودتر به دست آنها تنخواهى برسد . شايد فردا طور ديگرى شد . مىخواستم بروم پيش ناصر السلطنه و بگويم من مال ديوان خوردم كه پارسال در باغ شاه مىگفتى يا تو .

ژيمناستيك

« ژيمناستيك » ملعون را برداشتند . خودهاشان مىگفتند ديگر علنى كسى را نمىكشند . معلوم شد مخفى مىكشند . اين ژيمناستيك را خود اين سپهدار وقتى كه امير توپخانه شد برپا كرد . خوب به دردش خورد . سپهسالار غير مرحوم همه را منسوخ كرده بود تا اسم نظام به كلى برود . پايه‌هايش پوسيده بود . امتحان نكرده صنيع حضرت را بالا كشيدند پايه در رفت . مجددا بلند كرده اين دفعه چوب شكست . جسد بيروح را بردند به درخت نارون به جاى غايط آويزان كنند . اين دفعه طناب پاره شد به زمين افتاد بردند به گورش سپردند . اين ايلات و كسانى كه من بعد به حمايت شاه مظلوم و شيخ و اينها عنوان شرارت را خواهند گذاشت دور نيست اين مطالب را جزو معجزه و كرامت و مظلوميت آنها قرار بدهند كه بر سبيل اتفاق واقع شده بود .

تلگراف صولت الدوله

افخم الملك مىگفت تلگرافاتى كه صولت الدوله به ضرغام السلطنه مىكند درست مثل همان تلگرافاتى است كه اينها به مشير السلطنه و بعد به سعد الدوله مىكردند ( صولت الدوله داماد ضرغام است ) كه ما مشروطه طلب هستيم . به ضرورت و درخواست اهل شيراز براى نظم و امنيت آمديم . هر وقت حاكم مشروطه خواه عادل كه ملت مطمئن باشد روانه شد البته مىرويم . ضرغام گفته بود علاء الدوله و سردار اسعد مىخواهند برادر كوچك صولت الدوله را كه در طهران است ايلخانى قشقائى بكنند ، به گمان اين‌كه
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2716 | قهرمان ميرزا عين السلطنه