نمىتوانست بالا برود .
آجودانباشى
آچودان باشى در ميان اين محبوسين خيلى دل داشت . به همه دلدارى مىداد و مىگفت يك روز دنيا آمده يك روز بايد برويم ، غصه ندارد . بعد بد مىگفت و اين مضمون را مىخواند « هر كه دست از جان بشويد هر چه در دل دارد بگويد . » بعد از آنكه به كميته بردند و حكم قتلش را دادند در ميان درشكه تسبيح دستش بود ذكر مىفرستاد .
دستش را نبسته بودند . قدرى طناب را گرفت بعد هر دو دست را به شكمش گذاشته فشار مىداد . بواسطهء تكان كلاه از سرش افتاد و خيلى ديرتر از سايرين جان داد .
كيفيت روزنامهنويسى
بيش از اينها مطلب فهميده نمىشود . محال است يكى از اين واقعات را در روزنامهها يا لسان مردم ، آدم مثل آنكه در روزنامههاى اروپ مىنويسند بخواند يا بشنود .
روزنامهنويس به جاى آنكه از اين قبيل بنويسد اظهار راى مىكند يا فحش مىدهد يا مذمت مىكند . فقط بعد از هزار بيت انشاءپردازى و فحش مىنويسند به كيفر اعمال خود دچار شد .
ناصر السلطنه
مجد الدوله به عز الممالك گفته بود سفارت عثمانى از حاجى امير نظام و حاجى ناصر السلطنه حمايت كرده كه پناهندهء سفارت هستند . از اينها نفرى بيست و پنج هزار تومان راضى شده بگيرند نمىدهند . ناصر السلطنه را به حساب بخواهند پول بگيرند مبلغها بايد بدهد . مال ديوان را خيلى خورده . بيست سال جنس تمام آذربايجان را چهار تومان تسعير كرده بيست تومان و سى تومان فروخت . چند سال جنس خالصهء طهران را شش تومان مسعر كرد سى تومان فروخت . يك سال از شاه سه هزار خروار دستخط تخفيف گرفت . قلم به ميان دستخط برد سه هزار را سى هزار كرد . امين السلطان اتابيك فهميد توى سرى زده تبعيد شد و مكه رفت . پارسال هم خيلى برد و حساب همه مانده .
آن تفنگدارهايش بود كه ديديم .