خرقان كه مال « سردار دمكل » است كم شود يكى دو هزار تومان مداخل مىكنند . پس از خدا مىخواهند . يا چهار تفنگ از آنها بگيرند سيصد تفنگ قلمداد كنند . وقتى كه مملكت امن است كسى كسى را نمىشناسد و الّا حالا خوب معلوم است مرد كيست و نامرد كى .
على خان منتصر الدوله سردار است نه سيف السلطان سردار ناصر . او براى همان كج كج راه رفتن خوب بود . على خان كاردى سردار ارشد سردار است غيرت دارد نه ديگرى .
بارى عين الملوك بىاندازه اسباب سرگرمى است . ميرزا اسماعيل خان مشق نظام كرده بود . حالا تقليد او را بقدرى با نمك درمىآورد كه حساب ندارد . رسد مىسازد . به زانو مىرود . شليك مىكند . به حالت خبردار مىايستد . هركدام به يك وضع و تركيب مضحكى . اگر نقاشى بلد بودم و مىكشيدم خيلى تماشا داشت . وقتى كه چنگيز را دم در براى گرفتن تفنگ مجاهدين احاطه كرده بودند رنگ سياه سفيد شده بود و يك بند مىگفت با مگه من نايبم ، با مگه من سلطانم ، با مگه من ياورم « 1 » ، تا برود به امير تومان برسد . آن وقت باز از سر مىگرفت . تازه گل بالاخانه مىرود كه ببيند به سر جفت گرامى چه آمده . سرش را كه از پنجره بيرون مىكند مجاهدين وحشت كرده خيال مىكنند شليك به سمت آنها خواهد شد . يك مرتبه تفنگها را راست كرده تازهگل جيغى زده سرازير مىشود .
زنها شاه را دوست دارند
اين هم يكى از تقليدها بود ، اما همه دولتى هستند و من هر قدر دعوا مىكنم چاره نمىشود . گاهى حقيقة متغير مىشوم . زنها شاه را قلبا دوست دارند و همه او را دعا مىكنند . ملكه بازوبندى از ماهوت گلى بسته و روى آن نوشته زندهباد مشروطه . مىگويد من مشروطه شدم ، خيلى بامزه است .
هزار آفرين بايد به اين گرسنههاى لختى كرد كه با وجود باران گلوله و اين بىصاحبى شهر متصل در پشت بام بازار فرياد مىكنند و حراست مىنمايند . مثل آنكه شهر امن و امان باشد و حال آنكه براى شام شب محتاج [ اند ] و داراى هيچ چيز نيستند . تمام اموال مردم به دست آنهاست و از علماى شهر ما بهتر حفظ كرده و مىكنند .
جمعه 27 جمادى الثانيه - صبح كه برخاستم شهر را امن [ و ] امان ديدم . صداى
هامش
( 1 ) - بهجاى بابا مگر من نايبم ، بابا . . . الخ .