كرديم . ثانيا سفيد آن را لفاف سفيد لحاف را شكافتيم . آبى سير آن را فاستونى « 1 » كرديم .
ليكن از جهت بىميلى نصب نكرديم تا موقع اضطرار خداى نكرده برسد آنوقت گوشت ميته هم حلال مىشود و چاره نيست .
تفنگ
در اين بين اصغر روشنك به بغل ، رنگ روى باخته آمد كه مجاهدين درب خانهء شما را گرفته و مىگويند تفنگ مىخواهند . تقى را زود فرستادم . ميرزا بخشعلى همسايه هم رسيده بود . گفته بودند اينجا فقط زن است ، بيائيد آنجا . بعد گفته بودند تفنگ مىخواهيم . تقى گفته بود ما دو تفنگ ساچمهاى داريم . گفته بودند همان را بدهيد .
سيد هاشم سركرده بود تقى را مىشناخت . قول او را قبول كرده كه ببرد در انجمن بدهد و رفته بودند . من ميرزا بخشعلى را خواستم آمد و عذرخواهى از طرف آنها كرد . گفتم سه تفنگ ساچمه دارم به درد جنگ مىخورد . هروقت لازم شد شما آدم روانه كنيد بدهيم . گفت خير لازم نيست ، غلط مىكنند . باز گفتم ما شش تفنگ و شش اسب در قزوين دادهايم گويا بس باشد . مىگفت حالا موقع اين حرفها نيست . اول كار خودشان را درست كنند آنوقت دنبال تفنگ و اسب بيايند . او رفت .
از انجمن سيد هاشم پيغام داده بودند لازم نداريم . ممنون شديم . خيلى حكايت است دو هزار نفر آدم « هردم بيل » وارد شهر كرده متصل درب خانهها را زده تفنگ ، فشنگ ، اسب مىخواهند . من مىدانم همه « تلكه » است و براى مداخل خودشان مىكنند و الّا تفنگ سر پر ساچمهاى چه ثمر دارد . اينها هم كه نشان و علامت مخصوص ندارند .
مىگويد مجاهديم و خودش را به يك هيكل غريب ساخته . ندهى مىزند ، مىكشد .
پرسشى و مؤاخذهاى نيست . حالا اگر بختيارى باشد آدم از زبان و لهجه و كلاهش تميز مىدهد ، اما يك نفر از آنها نيست . همين اهل محله هستند و يكى را هيكل غريب ساخته جلو انداخته مجاهد و رئيس خود قلم مىدهند .
حكم حكم سپهدار
صبح جار زدند حكم حكم سپهدار است . نان هفتصد دينار ، گوشت فلان قدر . اما كى گوش داد . نان كجا بود . گندم و آرد اين دو روزه از كجا آمد . هرچه هم بيرون ديدند گرفتند . يك مقدارى هم براى مجاهدين بردند . عصر كار نان سخت شد و بيشتر دكانها بسته گرديد . گوشت كمتر بود . كاغذ سيگارد دانهاى يك عباسى شده . همهء دكاكين بسته
هامش
( 1 ) - اصل : فاسّنى