خانهء من بيايد بليت نداشته باشند من خواهم زد . ديگر اينكه اين مردم چه تقصير دارند .
در كدام مذهب ، كدام قانون فرنگ وقتى كه تسليم شدند بايد آنها را كشت . چرا يازده نفر ماماقانى صراف را ديروز صبح در جلوى بهارستان گلوله زدند و كشتند يا سيلاخورى را پس از تسليم .
صدر العلماء گفت ابدا كسى راضى نيست و من ديروز پس از شنيدن اين واقعه رقعهء بسيار سختى به سپهدار نوشتم و در حضور من هم پيغام مفصلى داد . جمعيت زياد [ بود ] متصل تفنگ و فشنگ كه از خانهها گرفته بودند تقسيم مىكردند . سر تفنگهاى « لوبل » دعوا بود . يك نفر قفقازى نزديك من نشسته بود صحبت مىكرديم . حكايت بمب شد .
من پرسيدم ديدم مىخواهد از آن دروغها بگويد گفتم مىدانى من در روزنامهها خيلى خواندهام . دروغ را كنار بگذار كه از اينجا مىاندازم در پطرزبورق عمارتها را خراب مىكند . آنوقت گفت به قوهء آن شخص است . هرقدر زور داشته باشد دور تر مىاندازد .
منجنيق كوچكى هم داريم كه بيشتر از آدم زورش است و دور تر مىاندازد . آنجا هم پاكتى رسيد كه امروز جنگ موقوف است . پاكتى صدر العلما براى اسبها به منتصر الدوله نوشته بود روانه شد و خود آقا قبل از ناهار تشريف برد .
ديشب خبير همايون هنگامه كرد . هروقت صداى يك تير آمد توى حياط طاق باز خوابيده افخم الدوله هم قدرى اذيتش كرده بود . اما مىگفت ترسيدم حقيقة اسباب خطر شود .
ابو الملهء تازه
نايب احمد را سمت مجلس روانه كرديم . عمل نان خيلى مشكل شد . زن و مرد زياد اطراف دكاكين جمع شده بودند و اغلب دكاكين نانوائى بسته شده . جارچى جار زد حكم حكم حضرت مستطاب . . . « 1 » سپهدار اعظم اب المله است كه نان فراوان و ارزان باشد .
اين هم لنگهء همان اب الملهء قديم ماست . اما خير شش نفر آدم من ديشب چهار تا نان آورد آن هم عصر . حاجى رمضان مىگفت سه نفر كه خودشان را مثل قفقازيها درست كرده بودند آمدند . « تمام رشتى ، قزوينى و غيره خودشان را مثل قفقازيها درست كرده و افتخار به آن لباس و هيئت دارند . » يك تفنگ توى شكم دكاندار گذاشت چرا نان كم است . گفت من تقصير ندارم . ديگرى رفت تو سمت خميرگير و او زود رفت ميان كندوى آرد . وقتى بيرون آمد خيلى خنده داشت . سيمى سمت نانگير به شاطر گفت « چخ
هامش
( 1 ) - نقطهچين در اصل است .