پيشير » « 1 » گفت مىبينى « پيشير » مىكنم . بيرون آمده رفتند .
كالسكهء سفير
نايب احمد آمد مىگفت دم بهارستان رسيدم كالسكهء نير الدوله آمد . پياده شده داخل بهارستان شد . بعد از ساعتى بيرون آمد با ده سوار مجاهد به سمت خانهاش رفت . يك توپ كوچك با قدرى تفنگ و فشنگ بختياريها از سمت دروازه شمران آوردند . گفتند از شيخ محمود گرفتهاند . اما توپ « كولاس » نداشت و بىفايده بود . گفتند مشغول مذاكرهء صلح هستند . كالسكهء انگليسها هم آنجا بود . نمىدانم خود سفير بود يا ديگرى و تا من آمدم نرفته بود . رفتم توى مسجد در حوضخانه زخميها را خوابانده بودند . دورتادور پر بود . چندين جنازه هم از مجلس بيرون آورده بردند . نعش ماماقانيها را هم در همان قبرستان پشت نظاميه دفن مىكردند . دو دانهاش باقى بود كه من ديدم .
استعفاى شاه و پناهيدن به سفارت روس
هيچ صداى تفنگ امروز نيامد . آمديم ناهار خورده بيرون رفتم . امروز يك ساعت خواب رفتم . ساعت چهار به غروب مانده گفتند شاه رفت به سفارت روس و پلكنيك رفت مجلس امان بياورد . دروغ به نظر آمد ، خصوصا مطلب دوم . قدرى گذشت گفتند شاه استعفا كرد .
در اين بين اسد الله ميرزا آمد يعنى دو ساعت به غروب مانده و گفت پلكنيك ديروز نزد شاه رفته و او را خيلى متوحش كرده و ترسانده و شاه محققا امروز به سفارت روس با او مىرود و خودش هم از آنجا شهر و به مجلس رفت . ديگر از مطالبى كه در مجلس گفته خبر ندارم . در اين بين آمده گفتند پلكنيك آمد ميدان توپخانه سربازها را مرخص كرد . همان توپچى ماند . در قزاقخانه هم باز شد با درهاى ارگ . جارچى هم جار زد از طرف سرداران ملى كه مردم از سنگرها خارج شوند . سرباز و قشون دولتى هم اسلحه را داده مرخص هستند . كسى با آنها كارى ندارد . اين دفعه جار را از طرف « اب المله » نزدند .
زندهباد احمد على شاه !
قدرى گذشت سربازهاى كوريجانى ما از ميدان آمدند و گفتند مرخص كردند . چيزى نگذشت كه گفتند در ميان بازار و كوچه فرياد مىزدند زندهباد احمد على شاه ، زندهباد احمد على شاه . ميرزا يحيى آمد كه يك نفر سيد از بهارستان مىآمد نگاه داشته قسم
هامش
( 1 ) - يعنى زياد بپز .