تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2626

مساهمون:

ص٢٦٢٦
دروازهء دوشان تپه شليك به سمت بهارستان مىكردند حماقت و اجل دامنگر شده به قدم دو تا پشت مسجد سپهسالار و درب زنانه مىآيند . آنجا شليك به سمت آنها مىشود ، دو دسته شده يكى از سمت خانه‌هاى عين الدوله فرار مىكنند ، دستهء ديگر بيست و هفت نفر مىماند . باز اينها دو دسته شده يك دسته فرار [ مىكنند و ] دستهء ديگر چهارده نفر به طويلهء عزيز السلطان پناه مىبرند . شليك مىشود هشت نفر مقتول ، شش نفر به سمت سرچشمه فرار كرده تعاقب مىكنند . از مسجد حوض مردم جلو مىگويند مىروند ميان دكان بزرگ كاشىپزى در اطاقى سنگر مىكنند . مىروند بگيرند ، مىگويند اگر اسلحه مقصود است مىدهيم قبول مىكنند . آن‌وقت كه اسلحه را رد مىكنند و بيرون مىآيند همانها كه قول داده بودند شليك مىكنند چهار نفر كشته [ مىشوند ] دو نفر از سمت خانه‌هاى آقا سيد على اكبر مرحوم فرار كرده به در مىروند . مردم جمع شده سر نعش آنها شادى كردند .

شاطر حسين

پنجشنبه 26 جمادى الثانى - ديشب از طرف توپخانه و قزاقخانه صدائى برنخاست . اما به عوض همهء آنها شاطر حسين يكى از داشهاى معتبر پاچنار با دستهء خودش در ارگ و بالاى نقارخانه تلافى كرد . برادرش را كشته‌اند . ديشب سيد هاشم رقيب او حمله به آنها آورده بود با مجاهدين پاچنار تا سر زدن آفتاب اينها بقدرى شليك كردند و گلوله از بالاى سر ما گذشت كه حساب نداشت و من يقين دارم يك نفر از آنها كشته نشد براى آن‌كه تمام را به آجر و گچ نقاره‌خانه و بازار خالى مىكردند و مقصود خودنمائى بود نه جنگ . از بس صداى فشنگهاى كم صداى بىدود شنيده شده و مال اينها اغلب « مكنز » و « ورندل » بود صدايش خيلىخيلى مهيب مىنمود . آفتاب كه زد اهل اين محله به خواب رفتند كه مىگويند بهشت محلات طهران است . يك ساعت از دسته رفته برخاستم . همان ساعت صداى دو سه تير توپ آمد و مسلم بود از ميدان مشق است . اين چند روز گوش ما حسّى پيدا كرده صداى توپ را خوب تميز مىدهد كه از كجاست . بعد از هفت هشت تير ديگر ساكت شد .

خبير همايون

در اين بين خبير همايون وارد شد . دو نفر نوكر اين سمت و آن سمتش را گرفته ، رنگ مثل كهربا ، چشمهاى گود افتاده ، مثل آدمى كه ده روز است تب كرده به هر دو بازو نوار قرمز بسته روى يك صندلى نعش شد . آدمش گفت شاهزاده خانم سلام رسانيده عرض كرد دست شما سپرده من كه از دست او مردم . معلوم شد ديشب به او گفته‌اند كه فردا