پلكنيك يا مذاكرهء اصلاح نمىدانم . همينقدر مىبينم كه فكلى ( سفت ) كوچهء ما كه دو روز بود با شش لول و تفنگ مجلس رفته بود دو ساعت به غروب مانده بدون آنكه تبعهء عثمانى باشد بيرق عثمانى بلند كرد و حاجى بخشعلى كه ديروز و ديشب خواب نكرد و همه را در كوچه راه مىرفت و شكر مىكرد ساكت و توى خانه رفته . صداى توپ و تفنگ هم نمىآيد مگر گاهى از دور كه ابدا ربط به جاى ديشب و امروز ندارد .
خوب آمدن آقايان سر زن و بچهء مردم طهران براى چه بود . راست سلطنتآباد مىرفتند . كار آنجا تمام مىشد . طهران كه سهل است همهء ايران مال آنها مىشد . اين آمدن شهر آنها سواى آنكه در جنگ كشته شدند چقدر آدم بىطرف خطاء كشته شد ، چقدر مردمى كه با هم دشمنى داشتند همديگر را كشتند ، چقدر خانهها غارت كردند ، چقدر زنها بچه سقط كردند ، چقدر اطفال بىگناه تلف شدند ، چقدر مردم گرسنه ماندند فايدهء ديگرى نداشت .
فتح استانبول
صحراى به آن وسيعى بدون آنكه زن و بچه و مردم بىطرف در آن باشند چه عيب براى جنگ داشت . مرد مردانه با هم كه حاضر جنگ شده بوديد جنگ مىكرديد تا فتح و ظفر نصيب يكى بشود . هيچ انصاف نبود اين بلا را به سر مردم طهران بياورند . اين مجاهدين طهران هم اگر لازم بود آنجا مىرفتند . بله شنيده بودند شوكت پاشا شهر اسلامبول رفت ، اما چه قسم وارد شد . خوب بود مىفهميدند . او سى و پنج هزار قشون مسلح منظم با يكصد و هفتاد عرابه توپ داشت . هفت هزار پليس و ژاندارم براى حفظ دكاكين و خانهها آورده بود . سلطان هم شهر بود نه خارج . هيچ از ساعتى كه رسيد بناى غارت اسب و تفنگ و گدائى پول را نگذاشت و باعث قتل و غارت يك شهر عظيم نشد مگر با سربازخانهها . اينها هم مىبايست يك سر قزاقخانه بروند نه بهارستان كه ديروز چهل هزار تومان تعمير كردند . خودش شش باب خانه داشت آنجا چرا نرفت . آنوقت هم قشون روس آمده اول خودش را بگيرد با همهء وعدهها كه داده او را اسباب اين كار قرار دادند . حالا هم به نيرنگ وارد طهران [ كرده ] و به دم اژدها دادهاند . پلكنيك نمىگذارد از چنگال او خلاص بشود و اين آه ملت ايران است كه دامنگير او خواهد شد ، ما نمىدانيم ، او كه خوب خبر دارد .
نتيجهء جنگ
بارى من نتيجهء اين سى و پنج ساعت جنگ را بنويسم . اولا اتلاف يكى دو هزار از جوانهاى رشيد ايران . ثانيا قديم پنجاه شصت هزار تومان فشنگ و تفنگ و گلولههاى