تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2625

مساهمون:

ص٢٦٢٥
بودند گرفته و كشتند .

حب سكوت

اين مجاهد هم حالا اسم شده مثل « ژون ترك » كه اغلب پيرمردند و الّا چه مجاهدى ، به حكم كدام امام و نايب امام . آن هم بيايد سر زن و بچه و مال مردم . آن هم سر مسلمان بىگناه . آن هم ارمنى و گرك و بلغارى باشد . امروز دفاع شرعا با ماست ، مثل آن‌كه در باب اينها كه به تبريز رفتند حكم دادند حالا مىگويند براى رفع ظلم سلطنت مستبده آمده‌ايم . شرع مطهر ما هيچ سلطان را نمىشناسد و ما نبايد تابع يك نفر پادشاه باشيم كه او مستبده باشد يا مشروطه . تمام ماليات را ببرد يا مقررى بگيرد . ترتيبى دارد كه در صدر اسلام بود . حالا اين حرفها را اگر بزنى جزو معاصى و كفر مىشمارند بلكه اگر زورشان برسد توى دهان آدم مىزنند . اين است مردم حب سكوت خورده نمىگويند و الّا يفرم مجاهد دين اسلام چرا مىشود . شاه مشروطه با شاه مستبده براى دين اسلام فرقى ندارد ، هر دو غلط است و از ميزان شرع خارج . هنوز علماى ما ، مختار كه قتله حضرت را كشت مىگويند حكم جهاد نداشت و جهنم مىرود .

سپهدار ژاندارك ايران

امّا حالا عدالت خوب است و مشروطه باشد عدالت مىشود ، باز شرع نمىگويد كه آنقدر خلاف شريعت بشود براى يك خيال موهوم كه معلوم نيست سر بگيرد و ما مىبينيم خدعه و تزوير است و اسباب كار ديگرى شده‌ايم . خود آنها كه اين حرف را مىزنند بيشتر مىدانند و زيادتر مسئول [ اند . ] تمام قتل و غارت و بىعصمتى و بىاعتدالى گناهش گردن صدر العلماء و آقا سيد محمد امامزاده است كه جدشان خصمشان بشود . رقعه‌هاى دعوت آنها اينها را اينجا آورد و حالا مثل اهل كوفه منكر شده از گوشه و كنار فرار مىكنند . گيرم همه را كشتند ، شاه را هم خلع كردند باز سپهدار نمىتواند ايران را منظم كند . مثل او و بالاتر از او كه صاحب قبيله‌ها و طايفه‌ها باشند ده هزار نفر داريم . مگر اطاعت مىكنند . مگر سپهدار را معتقد باشيم ژاندارك است و از آسمان آمده .

كشتن ماماقانى و سيلاخورى

بارى امروز بيشتر ماماقانيها را كه صراف هستند و شايد بعضى آنها جزو سرباز ماماقانى بودند هرجا گرفتند كشتند و پول و اسباب آنها را تقسيم كردند . همين‌طور يك دسته سيلاخورى كه جزو قشون و سوارى بود كه جزو قشون و سوارى بود كه شيخ محمود سركردهء آن بود و از دم