تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2624

مساهمون:

ص٢٦٢٤
توپ به دول فرنگ . ثالثا يك خدمت بزرگى به قدر دويست هزار تومان به كوره‌پز و بنا و عمله و نجار شهر طهران . رابعا ورود قشون روس و تصاحب مملكت و پاىتخت ما . خامسا زنده بادهاى زياد كه پشت سر آن پست بادهاى زياد خواهد داشت . سه ساعت از شب مىرود . كمى صداى شليك تفنگ از دور مىآيد . مثل اين است جنگ مىكنند . اما نزديك بهارستان نه قزاقخانه . شايد امشب اينها حمله آورده و تلافى ديشب را مىكنند . خيلىخيلى سخت جنگى كردند . در اين شدت گرما گوش ما هم كم‌كم پر شد . امروز ابدا تشويش و اضطراب ديروز را نداشتيم . اما آدم توى جنگ باشد بهتر است تا خارج .

پلكنيك ناقلا

اسد الله ميرزا مىگفت آنچه توپ در توپخانه بود كه مجاهدين با اشتياق زياد براى تحصيل آن رفتند همه بى « كولاس » و سوراخ آتشخانه‌اش معيوب است . اين پلكنيك خيلى ناقلاست . اما همهء اين خدمات را به دولت خودش مىكند نه به ما . اين جنگ روس بود . منتهى يك سردار ايرانى و سردار ديگر روس بود كه آن سردار خودش را به ملت ايران چسباند ، سردار ديگر به دولت . دماغ دارند امپراطور روس و پادشاه انگليس بدون دينارى مخارج و اتلاف يك سرباز مملكتى را بردند . حالا آنها شاد باشند جا دارد ، ما چرا شاد و خندانيم با وجود آنكه بيشترمان از آتيه خبر داريم . محل حيرت است .

محمد على شاه در سفارت روس

راستى يك خبر مهم شنيدم . يك نفر مهتر عصر از بالا براى تماشاى جنگ شهر آمده بود مىگفت ديروز بعدازظهر حضرت و الا به سفارت روس رفت . نايب السلطنه با جمعى بودند . رخت‌خواب هم بردند . فرمانفرما و مشير السلطنه هم كه نزديك بود و ديده بود به سفارت عثمانى . اما براى ما هيچ خبرى نرسيده . آدمى خانهء امير الدوله و شريكه فرستادم . الحمد لله همه سلامت بودند . اما در زيرزمين نشسته بودند . معلوم شد پر جرأت من و حاجى آقا هستيم كه پشت‌بام هم مىرويم .

زنجان

اين هم خبر حكيم‌باشى بود و يقين داشت : آخوند ملا قربانعلى مردم زنجان را احضار كرده مىگويد اين تكليف من است كه به شما بگويم و فرداى قيامت مسئول نباشم . اينها كه وارد شهر شما شده‌اند دشمن مال و جان و ناموس شما هستند . خونشان هدر است . فكر خودتان باشيد . زنجانيها هم شب هفتاد هشتاد نفر از مجاهدين كه آنجا