سخت شروع شد . شش هفت تير توپ انداختند و نيم ساعت تمام طول كشيد . ديگر تا صبح جز صداى تفنگ تكتك كه معلوم بود بىجا خالى مىكنند جنگى نشد .
چهارشنبه 25 - قبل از دسته جنگ شروع شد و از چهار سمت صداى توپ بلند بود . كمكم صداى توپ كم شد . اما صداى تفنگ متصل مىآمد . كاغذ اسد الله ميرزا آمد كه من گفته بودم تفصيل را بنويسد و آن از اين قرار است .
نامهء اسد الله ميرزا - ورود يفرم
پريروز و پريشب در بيرون جنگ سختى مىكنند . چهار به غروب مانده از اردو به سلطنتآباد اطلاع مىدهند كه مسيويفرم با سيصد سوار گم شده با خبر باشيد . شب سهشنبه يفرم نصف شب دروازهء بهجتآباد مىرسد و در را به آن ترتيب كه نوشتيم باز مىكنند . صبح زود سپهدار و سردار اسعد هر دو مىرسند . محقق شد كه از قنات قره تپه مىشود سر فرو برد و از بهارستان سر درآورد . و از خيابان صفى على شاه وارد جلوخان بهارستان مىشوند .
مشديها كه در مجلس بودند تمام را گرفته بعد از اخذ اسلحه مرخص مىكنند . دو نفر آنها را در مسجد گلوله مىزنند . مجلس را سنگر كردهاند . سراى روبهروى مسجد محموديه را بختياريها سنگر كردهاند . پسر حاجى على خان خلج سردستهء آنهاست .
عصر كه براى گرفتن ميدان توپخانه پيش رفته بودند تا به حال نصف ميدان با تلگرافخانه را گرفتهاند . يفرم و معز السلطان گيلانى در پشت قزاقخانه هستند از جهت گرفتن آنجا . تا حال كارى نكردهاند . عصر هم خانهء شخصى را كه در محلهء عربها بوده است چاپيدهاند و خود او را كشتهاند كه از مستبدين بوده . بنده از جهت سفارشنامه يك ساعت و نيم از شب رفته رفتم مجلس ولى را هم ندادند ، با علاء الدين ميرزا . تا به حال معلوم نيست آن محله را به كى سپردهاند . همينقدر معلوم شد سفارشنامه خواهم گرفت . انشاء الله عصر شرفياب مىشوم . اگر اسب از نواب و الا خواستند بدون هيچ گفتگو بدهيد فورا پس گرفته تقديم مىشود . ( خبر از يابوهاى من ندارد ) . مثل اينكه ده اسب فخر الملك را رد كردند . از منزل موثق الملك خيلى اسب بردهاند . نه اسب ممتاز ارباب محمد صادق دولابى را بردند . ( اسبهاى او دانهاى پانصد تومان قيمت داشت ) . از منزل حاجى ميرزا لطف الله هرچه اسب و قاطر بود ( اين را هم بگيرند خواهند كشت ) ، از سربازهاى درب خانه آنچه تفنگ دارند گرفته مىشود . سردارها تماما مجلس هستند .
اين جزئى اطلاع تا امشب دو ساعت از شب رفته است تا فردا خدمت برسم . [ پاياننامهء اسد الله ميرزا ]