بود ما از خدا مىخواستيم . گيلك بيچاره دنبالهء بدى دارد . خدا ما را از آن حفظ كند . اينها كه از خودمان هستند .
هيچ امروز ناهار نخوردم خيلى حالم پريشان است ، نه براى خودم بلكه براى اين مردم است به خدا قسم . آن شبها كه امنيت بود صداى تفنگ مىآمد . امشب كه حالت شهر معلوم است . اين زدوخورد طول بكشد يعنى دو روز هم باشد از بابت آذوقه خيلى سخت خواهد شد و مردم دچار عسرت مىشوند بلكه قحطى .
الان كه دو ساعت از شب گذشته تقى آمد مىگفت نزديك غروب جمعى از مجاهدين از خيابان چراغ برق به توپخانه رفتند ، در بسته بود پشت در و توى خيابان جمع شدند . يك مرتبه در را باز كردند و قزاق شليك سختى كرد فرار كردند . آنها را تعاقب كردند خيلى را كشتند .
مشهدى غفور داماد حاجى بخشعلى بعد آمد گفت قزاق همينطور آنها را تعاقب كرد تا دم ميدانگاهى بهارستان . آنوقت مجاهدين جديد الورود فحش به اينها داده گفتند رد شويد همه رد شدند چند بمب به ميان قزاق انداختند كه جماعتى كشته شد فرار كردند .
تمام ذخاير دولتى در ارگ است . تمام اثاثهء سلطنتى كه از قرنها مانده آنجا است . تمام توپ توپخانه و تفنگ و فشنگ در قزاقخانه برده شده . پلكنيك اينها را تا يك دانه قزاق دارد رايگان از دست نمىدهد كه مثل بهارستان و خانهء ظل السلطان و ظهير الدوله غارت كنند . همه را براى دولت خود نگاه مىدارد كه سالها است آرزوى يك تكه از آنها را دارند . آنقدر دفاع مىكند تا قشون روس برسد .
شليك در ارگ
الان كه سه ساعت و يازده دقيقه كم از شب مىرود صداى شليك سختى از ارگ بلند شد با صداى سه توپ . معلوم شد حمله به آنجا آوردهاند و آنها دفاع مىكنند . شليك تفنگ خيلىخيلى ممتد و سخت بود . باز ساكت شد . گويا پس نشستند . پنج دقيقه طول كشيد .
منزل ما به آنجاها دور است . بدا به حال آن بيچارهها كه در اطراف قزاقخانه و ميدان توپخانه و ارگ و بهارستان منزل دارند كه تمام اين مرافعه آنجاها است .
در ساعت چهار و نيم شروع به شليك تفنگ شد . اين دفعه صدا از بالاتر ، مثل اينكه در ميدان مشق و قزاقخانه باشد ده دقيقه امتداد پيدا كرد . با چهار تير توپ ساكت شد .
برق توپ اينجا را روشن كرد .
ساعت شش و نيم اين مرتبه در همان جاى دومى قزاقخانه شليك خيلىخيلى